ممکن است چند سال صرف و نحو خوانده باشید، اما وقتی یک متن عربی نسبتاً دشوار مقابلتان قرار میگیرد باز هم اولین کارتان این باشد که سراغ ترجمه بروید. این مسئله عجیب نیست. دانستن قواعد با توانایی استفاده از آنها هنگام خواندن متن یکسان نیست. کسی ممکن است فاعل، مفعول، حال، تمییز، بدل و انواع خبر را تعریف کند، اما هنگام خواندن یک عبارت نتواند تشخیص دهد جمله اصلی از کجا شروع شده و کدام عبارت به کدام بخش مربوط است. در نتیجه با وجود اینکه «نحو خوانده»، هنوز متنخوانی برایش دشوار است.
هدف متنخوانی این نیست که برای هر کلمه فوراً یک معادل فارسی پیدا کنیم. هدف این است که بفهمیم نویسنده چه گفته و اجزای جمله چگونه در کنار یکدیگر این معنا را ساختهاند، این تفاوت مهمی است.
اولین اشتباه: از همان کلمه اول شروع به ترجمه نکنید
فرض کنید با جملهای ده یا پانزده کلمهای روبهرو شدهاید. اگر از اولین کلمه شروع کنید و برای هر واژه یک معادل فارسی کنار آن قرار دهید، ممکن است در پایان تمام کلمات را ترجمه کرده باشید اما هنوز متوجه منظور جمله نشده باشید. زبان فقط مجموعهای از کلمات کنار یکدیگر نیست، رابطه میان کلمات اهمیت دارد.
چه کسی کاری را انجام داده است؟ چه چیزی درباره چه کسی گفته شده؟ این جار و مجرور به کجا تعلق دارد؟ ضمیر به چه کسی برمیگردد؟ این جمله علت جمله قبل است یا نتیجه آن؟
به همین دلیل قدم اول در متنخوانی ترجمه کلمات نیست؛ پیدا کردن ساختمان جمله است.
چند قدم برای درک بهتر زبان عربی:
قدم اول: یک بار متن را کامل بخوانید
در خواندن اول لازم نیست همه چیز را بفهمید. فعلاً فقط ببینید متن درباره چه موضوعی صحبت میکند.
آیا درباره یک حکم صحبت میشود؟
آیا نویسنده در حال بیان یک دلیل است؟
آیا مطلبی را نقد میکند؟
آیا یک تعریف ارائه میدهد؟
آیا میان دو نظر مقایسه انجام میدهد؟
در این مرحله حتی اگر چند واژه را ندانید، متوقف نشوید. هدف این است که ابتدا تصویر کلی متن را پیدا کنید. در اصول آموزش خواندن زبان دوم نیز فهم و تفسیر متن واقعی، نه صرفاً معادلگذاری واژه به واژه، بخشی از مهارت خواندن در نظر گرفته میشود.
قدم دوم: ستون اصلی جمله را پیدا کنید
حالا باید جمله را از شلوغی بیرون بیاورید. اگر جمله فعلیه است ابتدا سراغ این موارد بروید:
فعل چیست؟
فاعل چیست؟
فعل روی چه چیزی انجام شده است؟
اگر جمله اسمیه است:
درباره چه کسی یا چه چیزی صحبت میشود؟
چه حکمی درباره آن داده شده است؟
یعنی ابتدا اسکلت اصلی جمله را پیدا کنید.
مثلاً اگر با این جمله روبهرو شوید:
إذا اجتهدَ الطالبُ فی فهمِ النصِّ استطاعَ أن یدرکَ مقصودَ الکاتبِ بدقّهٍ.
نباید از «إذا» شروع کنید و تکتک کلمات را به فارسی تبدیل کنید.
ابتدا دو بخش اصلی را ببینید:
اجتهد الطالب
و
استطاع أن یدرک
حالا ساختمان کلی جمله روشنتر شده است: اگر دانشجو در فهم متن تلاش کند، میتواند مقصود نویسنده را دقیق درک کند. وقتی ستون اصلی پیدا شد، عبارات دیگر را راحتتر میتوان در جای خود قرار داد.
قدم سوم: بخشهای فرعی را از جمله اصلی جدا کنید
بخش قابل توجهی از دشواری متون عربی از اینجا ایجاد میشود.
وسط یک جمله اصلی ممکن است موارد مختلفی وارد شوند:
جار و مجرور
صفت
مضافالیه
جمله صله
قید
حال
جمله معترضه
شرط
استثناء
عطف
اگر نتوانید این قسمتها را از ستون اصلی جدا کنید، جمله بسیار پیچیدهتر از چیزی که واقعاً هست دیده میشود. برای همین هنگام تمرین میتوانید حتی با مداد بخشهای جمله را مشخص کنید، مثلاً دور فعل خط بکشید، فاعل را مشخص کنید، زیر متعلق جار و مجرور علامت بگذارید و مرجع ضمیرها را پیدا کنید. بعد از مدتی این کار دیگر روی کاغذ انجام نمیشود و ذهن بهصورت خودکار ساختار جمله را تشخیص میدهد، در منابع حوزوی نیز بر کاربردی بودن روابطی مثل مبتدا و خبر و رابطه جملهها با یکدیگر برای متنخوانی تأکید شده است، نه صرفاً انباشتن مباحث نظری ادبیات.
قدم چهارم: صرف را دستکم نگیرید
گاهی مشکل ما اصلاً معنی واژه نیست؛ کلمه را درست نشناختهایم. در زبان عربی شناخت ریشه و ساخت واژه اهمیت زیادی دارد. یک ریشه میتواند در قالبهای مختلف ظاهر شود و شناخت این ساختارها کمک میکند هنگام مواجهه با واژههای جدید سریعتر خانواده معنایی آنها را تشخیص دهیم. پژوهشهای مربوط به خواندن عربی نیز نشان دادهاند آگاهی صرفی و بهویژه شناخت ساختار ریشهای عربی با عملکرد خواندن ارتباط دارد. بنابراین وقتی به واژهای برخورد کردید که برایتان ناآشناست، قبل از باز کردن فرهنگ لغت چند سؤال بپرسید:
ریشه این کلمه چیست؟
فعل است یا اسم؟
در چه بابی قرار گرفته است؟
مفرد است یا جمع؟
اسم فاعل است یا اسم مفعول؟
آیا بخشی از کلمه ضمیر متصل است؟
گاهی با همین چند سؤال بخش زیادی از معنی روشن میشود.
قدم پنجم: هر کلمه ناشناختهای را همان لحظه جستوجو نکنید
دیدن یک کلمه ناشناخته نباید فوراً روند مطالعه را متوقف کند، ابتدا جمله را کامل بخوانید گاهی ممکن است از جمله قبل، جمله بعد یا ساختار کلی بحث بتوانید حدود معنای کلمه را حدس بزنید. اگر کلمه برای فهم اصل مطلب ضروری بود، سراغ لغتنامه بروید. این کار با ممنوع کردن لغتنامه تفاوت دارد، لغتنامه ابزار خوبی است؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که خواننده برای هر کلمهای متن را رها کند و بعد از چند دقیقه دیگر ارتباط میان جملهها را فراموش کند.
هدف این است که لغتنامه کمککننده فهم متن باشد، نه جایگزین فهم متن.
قدم ششم: ضمیرها را رها نکنید
در بسیاری از متون علمی، یک ضمیر کوچک میتواند فهم کل جمله را تغییر دهد.
«هو» به چه کسی برمیگردد؟
«ه» در انتهای این کلمه متعلق به چیست؟
«هذا» به کدام مطلب قبلی اشاره دارد؟
«ذلک» اشاره به کدام نتیجه دارد؟
گاهی خواننده تمام لغات یک جمله را میداند اما فقط به دلیل اشتباه در مرجع ضمیر، کل عبارت را نادرست میفهمد.
بنابراین هنگام خواندن متن دشوار، هر ضمیر باید یک مرجع مشخص داشته باشد.
اگر نمیتوانید بگویید ضمیر دقیقاً به چه چیزی بازمیگردد، هنوز بخشی از جمله حل نشده است.
قدم هفتم: کلمات راهنما را جدی بگیرید
بعضی کلمات اطلاعات زیادی درباره مسیر استدلال نویسنده میدهند.
«لأنّ» معمولاً شما را وارد دلیل میکند.
«لکن» نشان میدهد قرار است جهت بحث تا حدی تغییر کند.
«فإن» ممکن است توضیح یا تعلیل مطلب قبل را آغاز کند.
«إلا» میتواند استثناء ایجاد کند.
«إن… فـ…» ساختار شرط را نشان میدهد.
«بل» ممکن است مطلب قبل را اصلاح یا کنار بزند.
وقتی این کلمات را درست ببینید دیگر فقط جمله نمیخوانید، مسیر فکر نویسنده را دنبال میکنید.
در متون فلسفی، حقوقی، اصولی و فقهی این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون گاهی هدف فقط دانستن معنی یک جمله نیست؛ باید بدانیم این جمله چه نقشی در استدلال دارد.
قدم هشتم: فعلاً ترجمه زیبا تولید نکنید
یکی از چیزهایی که روند متنخوانی را سخت میکند این است که خواننده همزمان میخواهد مترجم خوبی هم باشد.
این دو کار را از یکدیگر جدا کنید.
در مرحله اول فقط معنی را بفهمید.
حتی اگر در ذهن شما چنین چیزی شکل گرفت:
«نویسنده میگوید اگر فلان شرط باشد، این حکم ثابت نمیشود چون دلیل قبلی شاملش نیست.»
کافی است.
لازم نیست همان لحظه یک ترجمه فارسی ادبی و کاملاً روان بسازید.
اول فهم.
بعد اگر لازم بود ترجمه.
ممکن است فردی ترجمه فارسی بسیار زیبایی تولید کند اما بخشی از ساختار اصلی جمله عربی را اشتباه فهمیده باشد. برعکس ممکن است ترجمه اولیه شما چندان زیبا نباشد ولی دقیقاً بدانید جمله چه میگوید.
برای یک دانشجو، دومی ارزش بیشتری دارد.
قدم نهم: بعد از تلاش خودتان، ترجمه را ببینید
استفاده از ترجمه ممنوع نیست.
زمان استفاده مهم است.
روش ضعیف:
متن عربی ← ترجمه فارسی ← فهم مطلب
روش بهتر:
متن عربی ← تلاش برای تحلیل ← برداشت خودتان ← مراجعه به ترجمه یا شرح ← مقایسه
در روش دوم اگر ترجمه با برداشت شما متفاوت باشد، یک فرصت یادگیری ایجاد شده است.
باید برگردید و ببینید:
من کجا اشتباه کردم؟
آیا فاعل را اشتباه تشخیص دادم؟
آیا مرجع ضمیر را نفهمیدم؟
آیا معنی یک واژه را نادرست گرفتم؟
یا ممکن است ترجمهای که میخوانم دقیق نباشد؟
این تواناییِ مراجعه دوباره به اصل متن اهمیت دارد. در یک نشست تخصصی حوزوی نیز نسبت به اتکای کامل به ترجمهها هشدار داده شده و بر مراجعه به خود متن عربی تأکید شده است.
یک مشکل رایج: قواعد را میدانم اما در متن نمیبینم
این شاید مهمترین مشکل بسیاری از دانشجویان باشد.
قاعده را خواندهاند.
تمرین کتاب را هم حل کردهاند.
اما وقتی متن واقعی مقابلشان قرار میگیرد، قاعده را تشخیص نمیدهند.
راهحل، خواندن یک کتاب قواعد دیگر نیست.
باید قواعدی که آموختهاید وارد متن شوند.
اگر امروز مبحث «حال» را خواندهاید، چند عبارت واقعی پیدا کنید و حال را در آنها تشخیص دهید.
اگر «موصول و صله» خواندهاید، در متن دنبال آن بگردید.
اگر مبحث «إنّ و اخواتها» را تمام کردهاید، در چند صفحه متن واقعی موارد استفاده آن را استخراج کنید.
قواعد وقتی برای متنخوانی مفید میشوند که ذهن بتواند آنها را هنگام مواجهه با جمله واقعی تشخیص دهد. پژوهش تازه درباره زبانآموزان عربی نیز نشان میدهد عملکرد دستوری و درک مطلب در نمونه بررسیشده ارتباط نزدیکی داشتهاند.
از متن سخت شروع نکنید
اگر هنوز در خواندن یک متن عربی نسبتاً ساده مشکل دارید، انتخاب متنی که تقریباً در هر خط آن چند نکته پیچیده وجود دارد تمرین خوبی نیست. در منابع حوزوی هم توصیه شده است متنخوانی از متن ساده به سمت متن سخت حرکت کند و به شکل مستمر ادامه پیدا کند. ACTFL نیز بر مواجهه مداوم با انواع متنهای واقعی و استفاده از حمایت متناسب با سطح زبانآموز تأکید میکند. متنی را انتخاب کنید که بخش عمده آن برایتان قابل فهم باشد ولی مجبور شوید برای بخشی از آن فکر کنید و وقتی این سطح راحت شد، یک پله بالاتر بروید. اگر هر خط متن تبدیل به یک مسئله دهدقیقهای شود، حجم خواندن شما آنقدر پایین میآید که فرصت کافی برای ساختن مهارت پیدا نمیکنید.
متنخوانی با مطالعه نحو فرق دارد
نحو لازم است اما متنخوانی خودش یک مهارت جداگانه است. مثل کسی که تمام قواعد رانندگی را میداند ولی پشت فرمان تمرین نکرده است. نمیتوان گفت چون آییننامه را بلد است پس راننده ماهری است. در متنخوانی هم باید زمان مستقلی برای خواندن در نظر گرفت. در گزارش یک نشست تخصصی حوزه نیز به همین موضوع اشاره شده و توصیه شده است برای خود دورههای متنخوانی تعریف شود، پرخوانی انجام شود و این کار هر روز ادامه داشته باشد.
برای پیشرفت، هر روز مقدار کمی متن بخوانید
لازم نیست روزانه بیست صفحه متن دشوار بخوانید. یک یا دو پاراگراف هم میتواند کافی باشد، به شرط اینکه واقعاً خودتان آنها را حل کنید. یک روش تمرینی ساده میتواند چنین باشد:
- ابتدا متن را یک بار کامل بخوانید.
- موضوع کلی را مشخص کنید.
- جملهها را از یکدیگر جدا کنید.
- ستون اصلی هر جمله را پیدا کنید.
- فعل، فاعل یا مبتدا و خبر را مشخص کنید.
- وابستههای مهم را پیدا کنید.
- مرجع ضمیرها را تعیین کنید.
- واژههای واقعاً ضروری را جستوجو کنید.
- معنی جمله را با زبان خودتان بگویید.
- در پایان به ترجمه یا شرح مراجعه کنید و برداشتتان را کنترل کنید.
- اگر اشتباه کردهاید فقط جواب درست را نبینید. علت اشتباه را پیدا کنید.
همین قسمت آخر بسیار مهم است.
اشتباههای خودتان را دستهبندی کنید
بعد از مدتی متوجه میشوید اشتباههای شما تصادفی نیستند. مثلاً ممکن است بیشتر مشکل شما مربوط به این موارد باشد:
تشخیص فاعل
تعلق جار و مجرور
مرجع ضمیر
جملههای شرطی
تشخیص خبر
صرف افعال
واژگان
صله موصول
وقتی الگوی خطاها را پیدا کنید، دقیقاً میفهمید چه چیزی باید بیشتر تمرین شود.
نه از تعداد قواعدی که حفظ کردهایم.
نه از تعداد کتابهایی که تمام کردهایم.
یک متن همسطح متنهای قبلی بردارید و بررسی کنید:
آیا سریعتر ساختمان جمله را پیدا میکنید؟
آیا کمتر به ترجمه مراجعه میکنید؟
آیا تعداد مراجعههایتان به لغتنامه کمتر شده است؟
آیا میتوانید قبل از دیدن ترجمه، معنای کلی عبارت را بیان کنید؟
آیا وقتی برداشت شما با ترجمه متفاوت است میتوانید دلیل اختلاف را بررسی کنید؟
اگر پاسخ این سؤالها به مرور بهتر میشود، مهارت متنخوانی شما هم در حال پیشرفت است.
اگر تمایل داشتید میتوانید در این دوره رایگان شرکت کنید.