از قبل کلاس تا یادگیری واقعی
بسیاری از دانشجویان درس خواندن را از جایی شروع میکنند که استاد تدریس را تمام کرده است. سر کلاس جزوه مینویسند، چند روز بعد جزوه را میخوانند و نزدیک امتحان دوباره همه مطالب را مرور میکنند. این روش ممکن است برای گذراندن بعضی امتحانها جواب بدهد، اما اگر هدف فهمیدن درس و نگه داشتن آن برای مدت طولانی باشد، مطالعه باید از قبل از کلاس شروع شود و بعد از کلاس هم ادامه پیدا کند. یک درس را نباید فقط «خواند». بهتر است چند مرحله برای آن در نظر گرفت: قبل از کلاس با موضوع آشنا شد، در کلاس فعالانه درس را دنبال کرد، بعد از کلاس نقاط مبهم را حل کرد، مطلب را مرور کرد، درباره آن صحبت کرد و در نهایت بتوان آن را با زبان خود توضیح داد یا نوشت. در ادامه همین مراحل را به صورت عملی بررسی میکنیم.
مرحله اول: قبل از کلاس یک پیشمطالعه کوتاه داشته باشید
پیشمطالعه قرار نیست جای تدریس استاد را بگیرد. لازم نیست قبل از کلاس تمام فصل را بفهمید و تمام تمرینها را حل کنید. هدف اصلی این است که وقتی استاد تدریس را شروع میکند، موضوع برای شما کاملاً ناآشنا نباشد. قبل از کلاس چند دقیقه وقت بگذارید و عنوان اصلی درس، تیترهای فرعی، اصطلاحات مهم، مثالها و بخشهایی را که احتمال میدهید دشوار باشند بررسی کنید. هنگام این مطالعه مطالب را برای خودتان به سه دسته تقسیم کنید: مطالبی که میفهمم، مطالبی که فکر میکنم فهمیدهام اما مطمئن نیستم، مطالبی که اصلاً متوجه نمیشوم. همین دستهبندی ساده باعث میشود در کلاس بدانید باید روی چه بخشهایی بیشتر تمرکز کنید. فرض کنید فردا قرار است استاد درباره یک نظریه جدید درس بدهد. اگر بدون هیچ آشنایی وارد کلاس شوید، همزمان باید اصطلاحات جدید، اصل نظریه، استدلال استاد و مثالهای او را بفهمید. اما اگر قبلاً ده یا پانزده دقیقه متن را دیده باشید، بخشی از این بار ذهنی کم شده است و راحتتر میتوانید حرف اصلی استاد را دنبال کنید. پیشمطالعه نباید آنقدر طولانی شود که عملاً درس را قبل از کلاس به تنهایی بخوانید. قرار است برای کلاس آماده شوید، نه اینکه کلاس را حذف کنید.
مرحله دوم: در کلاس فقط جزوهنویس نباشید
بعضی دانشجویان در طول کلاس تقریباً تمام انرژی خود را صرف نوشتن میکنند. استاد جملهای میگوید و آنها مینویسند، جمله بعدی را میگوید و دوباره مینویسند. در پایان کلاس چند صفحه جزوه دارند، اما اگر بلافاصله از آنها بپرسید «استاد امروز دقیقاً چه چیزی را میخواست ثابت کند؟» ممکن است نتوانند پاسخ روشنی بدهند. جزوه لازم است، اما نباید جای فکر کردن را بگیرد. در کلاس بیشتر از اینکه به تعداد کلماتی که مینویسید اهمیت بدهید، به ساختار درس توجه کنید: استاد بحث را از کجا شروع کرد؟ مسئله اصلی چه بود؟ کدام نکته را چند بار تکرار کرد؟ چه چیزی را مهم دانست؟ برای اثبات حرف خود چه دلایلی آورد؟ چه مثالهایی زد؟ آیا نکتهای که در پیشمطالعه برای شما مبهم بود روشن شد یا هنوز سؤال دارید؟ این نکات را یادداشت کنید. گاهی یک جمله کوتاه مثل «علت این نتیجه چیست؟» که در حاشیه جزوه مینویسید، از نوشتن یک پاراگراف کامل استاد مفیدتر است؛ چون بعداً شما را مجبور میکند دوباره درباره آن قسمت فکر کنید.
به ورود و خروج استاد از بحث توجه کنید
یکی از چیزهایی که معمولاً هنگام جزوهنویسی از دست میرود، مسیر درس است. استاد ممکن است دهها نکته بگوید، اما همه آنها اهمیت یکسانی ندارند. بعضی مقدمهاند، بعضی مثالاند، بعضی دلیلاند و بعضی نتیجه اصلی درس. هنگام کلاس سعی کنید این مسیر را پیدا کنید: موضوع چیست؟ سؤال اصلی چیست؟ استاد از چه مقدماتی شروع کرد؟ چگونه به نتیجه رسید؟ اگر این ساختار را بفهمید، یادگیری درس بسیار سادهتر میشود. به جای اینکه بیست نکته جداگانه در ذهن داشته باشید، یک مسیر مشخص دارید که آن نکات درون آن قرار گرفتهاند.
مرحله سوم: بعد از کلاس مطالعه اصلی شروع میشود
تمام شدن کلاس به معنی تمام شدن مطالعه نیست. کلاس نقطهای است که در آن برای اولین بار مطالب را به صورت منظم دریافت میکنید. بعد از آن باید زمانی را برای مطالعه دقیقتر قرار دهید. کتاب، جزوه و یادداشتهای کلاس را کنار هم بگذارید و درس را دوباره بررسی کنید. در این مرحله باید تا حد امکان نقاط مبهم را پیدا کنید و برای رفع آنها تلاش کنید. اگر جملهای را نفهمیدهاید از روی آن عبور نکنید. اگر میان دو بخش درس ارتباط را نمیفهمید، دوباره به آنها برگردید. اگر استاد نتیجهای گفته اما دلیل آن برای شما روشن نیست، همان بخش را مشخص کنید. هدف مطالعه تفصیلی این نیست که فقط برای بار دوم جزوه را بخوانید. باید مطالبی را که سر کلاس دریافت کردهاید باز کنید و ارتباط آنها را با یکدیگر بفهمید.
ادعا، دلیل و مثال را با یکدیگر مخلوط نکنید
یکی از مهارتهای مهم هنگام مطالعه این است که تشخیص دهید هر قسمت از درس چه نقشی دارد. مثلاً استاد ابتدا یک ادعا مطرح میکند، سپس چند مقدمه برای آن بیان میکند، بعد استدلال میآورد و در پایان یک مثال میزند. اگر همه اینها را به صورت یک متن پیوسته حفظ کنید، بعداً احتمالاً ترتیبشان را فراموش خواهید کرد. بهتر است از خودتان بپرسید: اصل حرف چیست؟ دلیل این حرف چیست؟ کدام بخش فقط مثال است؟ این نتیجه از کدام مقدمه به دست آمده است؟ چه چیزهایی برای فهم بحث ضروری هستند و چه چیزهایی توضیح تکمیلیاند؟ این کار مخصوص رشته خاصی نیست و در هر درس نظری قابل استفاده است.
قرار نیست هیچ نقطه مبهمی را مخفی کنید
گاهی دانشجو یک پاراگراف را نمیفهمد و با خودش میگوید: «بعداً میفهمم.» بعداً هم معمولاً نمیفهمد. آن بخش وارد درس بعدی میشود و چند هفته بعد مشخص نیست مشکل از کجا شروع شده است. بهتر است هنگام مطالعه دقیق، هر ابهام را علامت بزنید. ممکن است همان لحظه نتوانید جوابش را پیدا کنید، اما مهم این است که بدانید دقیقاً چه چیزی را نمیدانید. سؤال مشخص را میتوان از استاد یا همکلاسی پرسید یا در کتاب پیدا کرد. اما جمله «من این فصل را کلاً نمیفهمم» قابل حل نیست. به جای آن بگویید: «ارتباط این دو مطلب را نمیفهمم» یا «دلیل این نتیجه برایم روشن نیست».
مرحله چهارم: درس باید دوباره به ذهن برگردد
بعد از اینکه مطلب را فهمیدید، نباید تصور کنید کار تمام شده است. مطالبی که فقط یک بار دیده میشوند بهراحتی فراموش میشوند. مرور باید بخشی از مطالعه باشد. اما مرور همیشه به معنی دوباره خواندن کامل نیست. یک بار عنوانهای اصلی را مرور کنید، بار دیگر بدون نگاه کردن ساختار درس را بازگو کنید، و در دفعات بعد سراغ بخشهای مشکلدار بروید. میتوانید چند سؤال از درس استخراج کنید و بدون نگاه کردن پاسخ دهید. مهم این است که درس بعد از اولین مطالعه رها نشود.
مرحله پنجم: درباره درس حرف بزنید
یکی از بهترین راهها برای فهمیدن میزان یادگیری، توضیح دادن مطلب برای دیگری است. تا زمانی که فقط کتاب را میخوانید ممکن است فکر کنید همه چیز را فهمیدهاید، اما وقتی بخواهید توضیح دهید، ضعفها مشخص میشوند: تعریفها، ارتباطها یا دلیلها. مباحثه اگر درست انجام شود بسیار مفید است. هدف مباحثه رقابت نیست، بلکه تثبیت یادگیری و پیدا کردن نقاط مبهم است. اگر همکلاسی شما ایراد گرفت، همان نقطه میتواند مهمترین بخش یادگیری باشد.
اگر هممباحثه ندارید، خودتان درس را تدریس کنید
میتوانید کتاب را ببندید و تصور کنید باید درس را برای فردی توضیح دهید. از اول شروع کنید: موضوع چه بود؟ مسئله چه بود؟ استدلال چگونه پیش رفت؟ نتیجه چه شد؟ اگر جایی گیر کردید، همان نقطه را علامت بزنید و دوباره به منبع برگردید. این روش ساده اما بسیار مؤثر است.
مرحله ششم: در پایان چیزی با قلم خودتان بنویسید
بعد از پیشمطالعه، کلاس، مطالعه دقیق، مرور و توضیح دادن، یک جمعبندی مکتوب تهیه کنید. لازم نیست متن استاد را تکرار کنید. با زبان خودتان بنویسید: موضوع چه بود، نکات اصلی چه بودند، ارتباط آنها چیست و نتیجه چه شد. اگر هنوز ابهامی وجود دارد همان را هم بنویسید. این نوشته باید طوری باشد که اگر یک ماه بعد آن را بخوانید، دوباره کل درس را بفهمید.
جزوه با نوشته نهایی فرق دارد
جزوه خام است، اما نوشته نهایی حاصل فهم شماست. لازم نیست طولانی باشد؛ حتی یک صفحه کافی است. مهم این است که ذهن شما مجبور شود مطالب پراکنده را به یک ساختار تبدیل کند.
یک درس را چگونه از ابتدا تا انتها بخوانیم؟
شب قبل یا قبل از کلاس، چند دقیقه متن را مرور میکنید و بخشهای معلوم و نامعلوم را مشخص میکنید. در کلاس فعالانه گوش میدهید و ساختار را میفهمید. بعد از کلاس مطالعه دقیق انجام میدهید و ابهامها را حل میکنید. سپس مرور و توضیح انجام میدهید و در نهایت جمعبندی مینویسید. در این روش یک درس چند بار در ذهن شما پردازش میشود.
روش ضعیف مطالعه چه شکلی است؟
برای مقایسه، این روش را در نظر بگیرید:
حضور در کلاس.
نوشتن جزوه.
بستن جزوه.
باز کردن دوباره آن چند روز قبل از امتحان.
چند بار خواندن.
امتحان دادن.
در این مدل تقریباً تمام فرایند یادگیری به دریافت اطلاعات و بازخوانی آنها محدود شده است.
اما در روش کاملتر، دانشجو قبل از درس سؤال دارد، در کلاس مسیر بحث را دنبال میکند، بعد از درس ابهامها را حل میکند، مطلب را مرور میکند، آن را توضیح میدهد و در نهایت خودش دوباره آن را مینویسد.
این دو روش از نظر زمانی ممکن است خیلی با هم فاصله نداشته باشند، اما کیفیت فعالیتی که دانشجو انجام میدهد کاملاً متفاوت است.
برای هر درس لازم نیست همه مراحل را با یک شدت انجام دهید
طبیعی است که همه درسها یکسان نیستند.
برای یک درس دشوار ممکن است پیشمطالعه و مطالعه پس از کلاس زمان بیشتری لازم داشته باشد. برای یک درس سادهتر شاید پیشمطالعه بسیار کوتاه باشد.
بعضی درسها بیشتر به حل تمرین نیاز دارند و بعضی بیشتر به توضیح و تحلیل.
پس این روش را تبدیل به یک برنامه خشک نکنید که برای هر جلسه مجبور باشید دقیقاً تعداد مشخصی دقیقه برای هر مرحله صرف کنید.
اصل روش مهمتر است:
قبل از کلاس آشنایی اولیه داشته باشید، در کلاس فعال باشید، بعد از کلاس مطلب را حل کنید، دوباره به آن برگردید، بتوانید درباره آن حرف بزنید و در نهایت بتوانید آن را با بیان خودتان ارائه کنید.
از کجا بفهمیم یک درس را واقعاً خواندهایم؟
تمام کردن صفحات کتاب معیار خوبی نیست.
پر کردن چند صفحه جزوه هم معیار کاملی نیست.
برای خودتان چند سؤال قرار دهید:
آیا میتوانم موضوع درس را بدون نگاه کردن توضیح دهم؟
آیا میدانم کدام نکات اصلی و کدام نکات فرعیاند؟
آیا میتوانم دلیل یک نتیجه را بیان کنم؟
آیا هنوز نقطهای وجود دارد که برایم مبهم باشد؟
اگر کسی درباره درس سؤال کند، آیا میتوانم با زبان خودم پاسخ دهم؟
آیا میتوانم یک جمعبندی کوتاه و منظم از آن بنویسم؟
اگر پاسخ این سؤالها مثبت باشد، احتمال اینکه درس را واقعاً فهمیده باشید بسیار بیشتر از زمانی است که فقط چند بار آن را خواندهاید.
حرف آخر:
روش درست درس خواندن فقط به این معنا نیست که ساعت بیشتری پشت میز بنشینیم. مهم است که در هر مرحله دقیقاً چه کاری انجام میدهیم، قبل از کلاس با موضوع آشنا شوید، در کلاس مسیر درس را دنبال کنید، نه فقط کلمات استاد را، بعد از کلاس ابهامها را پیدا و حل کنید، مطالب را دوباره مرور کنید، آنها را برای شخص دیگری یا برای خودتان توضیح دهید و در پایان چیزی با زبان خودتان بنویسید. اگر بخواهیم تمام این روش را در یک خط خلاصه کنیم:
پیشمطالعه → کلاس فعال → مطالعه دقیق → مرور → گفتوگو و توضیح → نگارش
در این روش هدف فقط این نیست که مطالب بیشتری بخوانید؛ هدف این است که هر درسی که میخوانید، چند مرحله از ذهن شما عبور کند تا در نهایت بتوانید آن را بفهمید، توضیح دهید و دوباره تولید کنید.