روشی که باعث میشود واقعاً درس را بفهمید
بعضی جزوهها از خود کتاب هم طولانیترند. دانشجو سر کلاس تقریباً تمام حرفهای استاد را مینویسد، بعد به کتاب مراجعه میکند و هر نکتهای را که در کتاب میبیند به جزوه اضافه میکند، در پایان هم با صد صفحه نوشته روبهرو میشود که برای مرور آن تقریباً همان زمانی لازم است که برای خواندن کتاب لازم بود. این دیگر جزوه نیست، نسخه دیگری از کتاب است.
جزوه خوب قرار نیست تمام اطلاعات منبع را در خودش جا بدهد، وظیفه آن این است که ساختار درس، نکات اصلی، روابط مهم، توضیحهای ضروری، مثالها و سؤالهای شما را به شکلی فشرده و قابل مرور نگه دارد. اگر جزوهنویسی درست انجام شود، خودِ نوشتن آن بخشی از یادگیری میشود، اما اگر فقط رونویسی کنیم، ممکن است چندین صفحه نوشته باشیم بدون اینکه مجبور شده باشیم درباره مطلب فکر کنیم.
جزوهنویسی از سر کلاس شروع میشود، اما همانجا تمام نمیشود
بهتر است میان «یادداشتهای سر کلاس» و «جزوه نهایی» تفاوت قائل شویم. هنگام تدریس استاد قرار نیست نسخه نهایی جزوه را تولید کنید، در آن لحظه مهمتر از زیبا نوشتن این است که جریان بحث را بفهمید و چیزهایی را ثبت کنید که بعداً به آنها نیاز خواهید داشت.
سر کلاس روی این موارد تمرکز کنید: موضوع اصلی چیست ـ مسئلهای که استاد در حال پاسخ دادن به آن است چیست ـ کدام نکته را مهمتر میداند ـ دلیل و استدلال چیست ـ چه مثالی اضافه کرده که در کتاب وجود ندارد ـ کجا با یک نظر مخالفت کرده ـ کدام قسمت برای شما مبهم مانده است.
در متنی که قبلاً فرستاده بودید نیز دقیقاً به همین مسئله توجه شده بود، در کلاس باید به نقاط حساس و کلیدی، نحوه ورود استاد به بحث و خروج از آن و مقدمات و استدلالهایی که برای یک مسئله ترتیب میدهد توجه شود، سپس در مطالعه تفصیلی مدعا و استدلال از یکدیگر تفکیک شوند.
پس اگر استاد ده دقیقه درباره یک مسئله توضیح میدهد، لازم نیست ده دقیقه حرف او را کلمهبهکلمه بنویسید، ممکن است خروجی مناسب شما این باشد: مسئله: … ـ نظر استاد: … ـ دلیل: … ـ مثال: … ـ سؤال من: چرا در حالت X این نتیجه صادق نیست؟
این یادداشت کوتاه از یک صفحه رونویسی ارزش بیشتری دارد، چون ساختار بحث را نگه داشته است.
اول بفهمید، بعد جزوه نهایی را بنویسید
بهترین زمان برای تهیه جزوه نهایی معمولاً زمانی است که کلاس را دیدهاید، یک بار متن اصلی یا کتاب را بررسی کردهاید و ابهامهای مهم را تا حد ممکن حل کردهاید. نیازی به ده بار خواندن نیست، اما نوشتن جزوه نهایی قبل از اینکه خودتان مطلب را فهمیده باشید باعث میشود همان ابهامها را وارد جزوه کنید.
ترتیب مناسب میتواند این باشد:
پیشمطالعه کوتاه ـ حضور فعال در کلاس و ثبت نکات ـ مطالعه دقیق منبع ـ حل ابهامها ـ تهیه جزوه نهایی با زبان خودتان
این همان تفاوتی است که در فایل قبلی هم میان دریافت درس و «نگارش تقریر» دیده میشود، نگارش نهایی در آن متن بهعنوان حاصل مراحل قبلی و نوشتهای با قلم خود دانشجو معرفی شده است.
بزرگترین اشتباه: همه چیز را ننویسید
فرض کنید یک فصل کتاب بیست صفحه است و بعد از مطالعه آن پانزده صفحه جزوه نوشتهاید. احتمالاً چیزی درست پیش نرفته است.
جزوه قرار نیست جای منبع اصلی را بگیرد، قرار است نقشه فشردهای برای برگشتن به آن دانش باشد. اگر جزئیاتی وجود دارد که هر زمان لازم باشد بهسادگی در کتاب پیدا میشود، لزوماً نیازی نیست آن را کامل وارد جزوه کنید.
مثلاً به جای اینکه سه پاراگراف تعریف را عیناً رونویسی کنید، تعریف اصلی را با زبان خودتان بنویسید و فقط اگر عبارت دقیق کتاب اهمیت ویژه دارد، همان عبارت را جداگانه ثبت کنید.
به جای نوشتن پنج مثال مشابه، مثالی را انتخاب کنید که بهتر از بقیه قاعده را روشن میکند.
به جای آوردن تمام توضیحات استاد، نکتهای را ثبت کنید که چیزی به فهم کتاب اضافه کرده است.
به جای رونویسی همه استدلال، ساختارش را بنویسید: ادعا ـ مقدمه اول ـ مقدمه دوم ـ نتیجه ـ اشکال احتمالی.
مرکز آموزش استنفورد نیز در راهنمای جزوهنویسی خود توصیه میکند مطالب با زبان خود دانشجو ثبت شوند و بهجای کپی کردن مستقیم تعریفها و مفاهیم، مهمترین موارد انتخاب شوند، چون همین انتخاب و بازنویسی فرد را وادار به پردازش اطلاعات میکند.
یک آزمایش ساده برای تشخیص جزوه خوب
بعد از تمام شدن یک بخش، جزوه را مقابل خود قرار دهید و از خودتان بپرسید: «آیا این صفحه فقط همان کتاب را کوتاهتر کرده یا ساختار مطلب را برای من روشن کرده است؟»
اگر جزوه فقط شامل انبوهی از جملههاست، هنوز کار زیادی انجام ندادهاید. اما اگر با یک نگاه بتوانید مسئله، تعریفها، رابطه مطالب، استدلال، مثال و نقاط مبهم را پیدا کنید، جزوه کار خودش را انجام داده است.
حتی میتوانید معیار سختتری قرار دهید، فرض کنید یک ماه دیگر این جزوه را باز میکنید، آیا میتوانید با استفاده از آن دوباره مسیر بحث را در ذهن خودتان بازسازی کنید؟ اگر نه، شاید برخی رابطههای مهم یا توضیحهای خودتان را ثبت نکردهاید.
جزوه را با زبان خودتان بنویسید
این قسمت بسیار مهم است. وقتی یک مطلب را عیناً کپی میکنید، ممکن است بدون فهم کامل از روی آن عبور کنید، اما وقتی مجبور میشوید همان مطلب را با زبان خودتان بیان کنید، خیلی زود مشخص میشود واقعاً فهمیدهاید یا نه.
فرض کنید کتاب نوشتهای نسبتاً دشوار درباره یک مفهوم دارد، بعد از خواندن آن کتاب را ببندید و بنویسید: «اگر بخواهم این مطلب را برای یک همکلاسی توضیح بدهم، چه میگویم؟»
بعد دوباره کتاب را باز کنید و نوشته خودتان را کنترل کنید.
اگر مفهوم عوض شده است، اصلاح کنید. اگر تعریف دقیق علمی اهمیت دارد، عبارت اصلی را کنار توضیح خودتان بیاورید. هدف از «با زبان خود نوشتن» تغییر دادن معنای علمی نیست، هدف این است که نشان دهید آن معنا را فهمیدهاید.
راهنمای دانشگاه کارولینای شمالی نیز توصیه میکند پس از کلاس، دانشجو یادداشتهایش را با کلمات خودش خلاصه کند، برای آنها سؤال بسازد و مطالب را به دستههای معنادار تقسیم کند.
ساختار جزوه را مشخص کنید
جزوهای که فقط از پاراگراف تشکیل شده، هنگام مرور آزاردهنده میشود. قبل از نوشتن مشخص کنید هر نوع اطلاعات کجا قرار میگیرد. برای بسیاری از درسهای نظری این قالب ساده جواب میدهد:
عنوان بحث ـ سؤال یا مسئله اصلی ـ تعریفهای لازم ـ نکات اصلی ـ دلیل یا استدلال ـ مثال ـ استثناء یا اشکال ـ نتیجه ـ سؤالهای باقیمانده
لازم نیست همیشه همه این قسمتها وجود داشته باشند، اما همین ساختار باعث میشود تعریف را با دلیل و دلیل را با مثال مخلوط نکنید.
اگر درس شما بیشتر محاسباتی است، ساختار میتواند متفاوت باشد: قاعده ـ فرمول ـ شرایط استفاده ـ نمونه حلشده ـ خطاهای رایج ـ تمرین.
جزوه باید با ماهیت درس هماهنگ باشد، یک قالب ثابت برای تمام رشتهها وجود ندارد.
از نشانهها و اختصارها استفاده کنید
قرار نیست هر بار بنویسید «نکته بسیار مهم»، «سؤال برای بررسی بعدی» یا «این مطلب با بخش قبل ارتباط دارد». چند نشانه ثابت برای خودتان بسازید، مثلاً:
★ = نکته اصلی ـ ؟ = ابهام یا سؤال ـ ! = نکتهای که احتمال اشتباه در آن زیاد است ـ ← = نتیجه یا رابطه ـ مثال = یک نمونه مهم
اما تعداد علامتها را زیاد نکنید، اگر برای فهمیدن رمزهای جزوه به یک راهنمای جداگانه نیاز داشته باشید، سیستم بیش از حد پیچیده شده است.
رنگها کمککنندهاند، اما جزوه را تبدیل به نقاشی نکنید
رنگ زمانی مفید است که معنا داشته باشد. مثلاً یک رنگ برای عنوانهای اصلی، یک رنگ برای نکات بسیار مهم و یک رنگ برای سؤالها کافی است.
اگر تقریباً هر خط یک رنگ متفاوت داشته باشد، هیچ چیز دیگر برجسته نیست.
اصل سادهای وجود دارد: چیزی را برجسته کنید که واقعاً قرار است سریعتر از بقیه دیده شود.
روش کرنل؛ یک قالب خوب برای جزوه کلاسی
یکی از شناختهشدهترین روشهای جزوهنویسی، روش کرنل یا Cornell Note-Taking System است که در دانشگاه کرنل آموزش داده میشود. صفحه در این روش به سه قسمت اصلی تقسیم میشود، یک فضای بزرگ برای یادداشتهای درس، یک ستون کوچکتر برای سؤالها و کلیدواژهها و قسمتی در پایین صفحه برای خلاصه نهایی.
در بخش اصلی هنگام کلاس نکات را ثبت میکنید، بعد از کلاس در ستون کناری از روی آنها سؤال میسازید، مثلاً مقابل یک تعریف بنویسید «تفاوت X و Y چیست؟»، سپس هنگام مرور قسمت پاسخ را میپوشانید و تلاش میکنید فقط با دیدن سؤال، جواب را از حافظه بگویید.
در پایین صفحه هم چند خط درباره اصل درس مینویسید، نه اینکه دوباره همه مطالب را خلاصه کنید، بلکه مثلاً: «موضوع این جلسه توضیح X بود، استاد برای آن دو دلیل مطرح کرد، تفاوت اصلی آن با Y در … است.»
مزیت این روش این است که جزوه از همان ابتدا برای مرور و آزمون گرفتن از خود قابل استفاده میشود، نه اینکه فقط انبار اطلاعات باشد.
مایندمپ چیست و چه زمانی از جزوه معمولی بهتر است؟
همه مطالب را نباید به صورت خطی نوشت. بعضی درسها بیشتر از اینکه زنجیرهای باشند، شبکهای هستند، یعنی یک موضوع اصلی دارند و چند مفهوم به آن وصل میشوند و هرکدام خودشان زیرشاخههایی دارند، اینجا Mind Map یا نقشه ذهنی بسیار مفید است.
در مایندمپ به جای اینکه از بالای صفحه شروع کنید و چند پاراگراف پشت سر هم بنویسید، موضوع اصلی را در مرکز قرار میدهید و شاخههای اصلی را از آن خارج میکنید.
مثلاً فرض کنید موضوع شما «حافظه» است، مرکز نقشه میشود حافظه، سپس شاخههای اصلی میتوانند اینها باشند: انواع حافظه ـ عوامل فراموشی ـ Active Recall ـ مرور فاصلهدار ـ عوامل جسمی مؤثر، از شاخه Active Recall نیز چند زیرشاخه بیرون میآید: فلشکارت ـ سؤال از خود ـ توضیح بدون کتاب ـ آزمون کوتاه.
حالا با یک نگاه میتوانید ارتباط کل مطالب را ببینید.
پژوهشها درباره نقشههای مفهومی و ذهنی عموماً نشان میدهند این ابزارها در برخی زمینههای آموزشی میتوانند به فهم ساختار مطالب و یادداری کمک کنند، هرچند نباید تصور کرد مایندمپ همیشه و برای هر نوع درس از همه روشها بهتر است. مرورهای جدید نیز اثر آن را وابسته به نوع محتوا و شیوه اجرا میدانند.
مایندمپ را چگونه بسازیم؟
روش ساده این است:
۱. موضوع اصلی را وسط صفحه بنویسید، عنوانی کوتاه انتخاب کنید، نه یک جمله طولانی.
۲. شاخههای اصلی را مشخص کنید، هر شاخه باید یک بخش واقعی از موضوع باشد، مثلاً «تعریفها»، «انواع»، «دلایل»، «پیامدها»، «مثالها».
۳. از هر شاخه، زیرشاخه بسازید، اگر در بخش «دلایل» سه دلیل وجود دارد، هرکدام یک زیرشاخه باشد.
۴. تا جای ممکن کلمه کلیدی بنویسید، نه پاراگراف، مایندمپ اگر پر از جملههای طولانی شود مزیت اصلی خود را از دست میدهد.
۵. ارتباطهای مهم را نشان دهید، اگر دو شاخه به یکدیگر مربوطاند، میان آنها خط یا فلش بکشید.
۶. جزئیات را فقط تا جایی اضافه کنید که نقشه خوانا بماند، اگر یک نقشه صدها شاخه دارد و هیچ چیز در آن پیدا نمیشود، بهتر است آن را به چند نقشه کوچکتر تقسیم کنید.
ساختار رسمی XMind هم بر همین منطق بنا شده است: Central Topic → Main Topics → Subtopics و در صورت نیاز Summary یا Floating Topic.
یک اشتباه مهم در مایندمپ
مایندمپ هم میتواند تبدیل به شکل دیگری از رونویسی شود.
اگر کتاب را باز کنید و هر جمله را به یک شاخه تبدیل کنید، در پایان فقط کتاب را به شکل درخت کشیدهاید.
قبل از ساختن هر شاخه از خودتان بپرسید: «این اطلاعات در ساختار کلی بحث چه جایگاهی دارد؟»
مثلاً به جای شاخهای با عنوان «نویسنده در این قسمت بیان میکند که…» فقط مفهوم اصلی را بنویسید، «شرایط صحت»، سپس شرایط را زیر آن قرار دهید.
مایندمپ باید رابطه اطلاعات را نشان دهد، نه فقط اطلاعات را نگهداری کند.
XMind؛ یک ابزار بسیار مناسب برای جزوههای تصویری
برای ساخت مایندمپ دیجیتال یکی از برنامههای شناختهشده XMind است. طبق اطلاعات رسمی فعلی، XMind برای Windows، macOS و Linux روی کامپیوتر و برای Android و iOS/iPadOS روی موبایل و تبلت ارائه میشود و نسخه وب هم دارد.
کار با آن برای جزوهنویسی پیچیده نیست، ابتدا یک Central Topic میسازید، مثلاً «فصل سوم روانشناسی»، سپس برای هر بخش اصلی یک Main Topic ایجاد میکنید و زیرمباحث را با Subtopic مینویسید. در نسخه دسکتاپ، طبق راهنمای رسمی XMind، با Enter میتوان شاخه همسطح و با Tab زیرشاخه ایجاد کرد.
مزیت بزرگ XMind این است که اگر بعداً متوجه شدید جای یک مطلب اشتباه است، لازم نیست یک صفحه جزوه را دوباره بنویسید، شاخه را جابهجا میکنید و ساختار اصلاح میشود. شاخهها را میتوان باز و بسته کرد، بنابراین در زمان مرور ابتدا فقط عناوین اصلی را میبینید و بعد جزئیات هر قسمت را باز میکنید.
همچنین امکان خروجی گرفتن در قالبهایی مانند PDF، PNG، SVG، Word، PowerPoint و Markdown وجود دارد، بنابراین میتوانید نقشه را در کامپیوتر تهیه و برای مرور یا چاپ خروجی بگیرید.
مایندمپ را روی کاغذ بکشیم یا با نرمافزار؟
هر دو روش قابل استفادهاند.
کاغذ سریع است، محدودیت نرمافزار ندارد و در بسیاری از مواقع شما را مجبور میکند مطالب را فشردهتر کنید. نرمافزار در عوض برای درسهای بزرگ مزیت مهمی دارد، شاخهها را میتوانید جابهجا کنید، اطلاعات جدید اضافه کنید، بخشها را جمع کنید، جستوجو کنید و بعداً نقشه را اصلاح کنید.
پس مسئله این نیست که «مایندمپ دستی علمیتر است یا XMind»، ابزار را بر اساس نیازتان انتخاب کنید.
حتی درباره دستنویسی و تایپ نیز بهتر است حکم مطلق صادر نکنیم. پژوهش مشهور پم مولر (Pam Mueller) و دنیل اوپنهایمر (Daniel Oppenheimer) نشان داد دانشجویانی که با لپتاپ یادداشت میکردند بیشتر به رونویسی کلمهبهکلمه تمایل داشتند و در آن مطالعات روی بعضی سؤالهای مفهومی ضعیفتر عمل کردند. اما پژوهشهای بعدی و یک فراتحلیل نتایج ساده و کاملاً یکدستی درباره برتری ذاتی یک وسیله بر دیگری نشان ندادهاند.
بنابراین نکته مهمتر از کاغذ یا لپتاپ این است: آیا در حال فکر کردن و انتخاب کردن هستید یا فقط سریعتر رونویسی میکنید؟
جزوه و مایندمپ را با هم ترکیب کنید
لازم نیست بین جزوه معمولی و مایندمپ یکی را انتخاب کنید، ترکیب این دو برای بسیاری از درسها بهتر است.
برای هر فصل یک مایندمپ کلی بسازید تا ساختار درس را ببینید، سپس برای بخشهایی که نیاز به توضیح، استدلال یا مثال دارند یادداشت متنی تهیه کنید.
مثلاً در مایندمپ بنویسید:
نظریه X → تعریف ـ دو دلیل ـ سه اشکال ـ پاسخ
بعد در جزوه تفصیلی، استدلالها و اشکالات را با توضیح کافی بنویسید.
به این ترتیب مایندمپ نقش نقشه را دارد و جزوه نقش توضیح را، لازم نیست یکی کار دیگری را انجام دهد.
جزوه را طوری بنویسید که بتوانید از خودتان سؤال بپرسید
جزوه فقط برای خواندن نیست، باید بتوان از آن برای مرور فعال هم استفاده کرد.
به جای اینکه فقط بنویسید:
«سه عامل X عبارتاند از الف، ب و ج»
یک سؤال نیز کنار آن قرار دهید:
«سه عامل X چه هستند؟»
هنگام مرور ابتدا سؤال را ببینید و سعی کنید بدون نگاه کردن پاسخ دهید.
دانشگاه کرنل در روش رسمی خود نیز بعد از ثبت مطالب، ساخت سؤال، بازگویی بدون نگاه کردن، تأمل و مرور را جزو مراحل استفاده از یادداشت میداند.
این کار باعث میشود جزوه شما از یک متن برای دوبارهخوانی به ابزاری برای یادگیری تبدیل شود.
بعد از تمام شدن جزوه، آن را یک بار کم کنید
این مرحله را خیلیها انجام نمیدهند.
جزوه را تمام کنید، سپس یک بار از ابتدا نگاه کنید و هر چیزی را که واقعاً لازم نیست حذف کنید.
آیا این پاراگراف عین کتاب است؟ حذف یا کوتاه شود.
آیا سه مثال مشابه نوشتهام؟ بهترین مثال باقی بماند.
آیا توضیحی هست که بدون آن هم مطلب کاملاً روشن است؟ حذف شود.
آیا نکتهای نوشتهام که اهمیت آن را نمیدانم؟ جایگاهش مشخص شود.
هرچه جزوه سبکتر و ساختاریافتهتر باشد، احتمال اینکه بعداً واقعاً از آن استفاده کنید بیشتر است.
یک الگوی ساده برای جزوهنویسی بعد از هر جلسه
بعد از کلاس و مطالعه اصلی، میتوانید برای هر درس این قالب را تکمیل کنید:
موضوع جلسه: …
سؤال اصلی: …
تعریفها و اصطلاحات مهم: …
نکات اصلی: …
استدلال یا ارتباط مطالب: …
مثال مهم: …
استثناء یا نکته حساس: …
سؤالهایی که هنوز دارم: …
خلاصه درس با زبان خودم: …
اگر درس ساختار شاخهای دارد، در پایان همین اطلاعات را به یک مایندمپ تبدیل کنید.
یک جزوه خوب چه ویژگیهایی دارد؟
یک جزوه خوب کوتاهتر از منبع اصلی است ـ با زبان خود دانشجو نوشته شده ـ بین مطالب اصلی و فرعی تفاوت میگذارد ـ ساختار درس را نشان میدهد ـ مثالهای لازم را نگه میدارد ـ ابهامها و سؤالها را ثبت میکند ـ برای مرور سریع مناسب است ـ میتوان از روی آن از خود سؤال پرسید ـ و بعد از گذشت زمان همچنان قابل فهم است.
زیبایی جزوه مزیت است، اما هدف اصلی نیست. جزوهای با خط متوسط و ساختار روشن از جزوهای بسیار زیبا که فقط رونویسی کتاب است، برای یادگیری ارزش بیشتری دارد.