نقشه راه از ادبیات عرب تا اجتهاد
کسی که برای نخستین بار میخواهد علوم اسلامی را جدی مطالعه کند، خیلی زود با تعداد زیادی عنوان روبهرو میشود؛ فقه، اصول فقه، نحو، صرف، منطق، کلام، فلسفه، تفسیر، رجال، حدیث و دهها کتابی که هرکدام چندین شرح و حاشیه دارند. اگر ترتیب این علوم مشخص نباشد، ممکن است فرد سالها کتاب بخواند اما هنوز نداند هر علم چه نقشی در مسیر اسلامشناسی دارد.
برای آشنایی عمومی با اسلام لازم نیست همه این مسیر طی شود. کسی که میخواهد با عقاید، اخلاق، تاریخ اسلام، قرآن یا احکام آشنا شود میتواند مستقیماً در همان حوزه مطالعه کند. اما اگر هدف، اسلامشناسی عمیق و توانایی مراجعه مستقل به منابع دینی باشد، مسئله متفاوت است. در سنت علمی شیعه، حوزه علمیه دقیقاً برای ساختن چنین تواناییای شکل گرفته است.
اصل چینش آموزش حوزوی هم منطقی است؛ ابتدا ابزار فهم منابع، سپس فقه و اصول و در ادامه تمرین استنباط. در منابع آموزشی حوزه نیز دوره مقدمات با ادبیات عرب و منطق آغاز میشود و هدف آن فقط حفظ چند قاعده نیست، بلکه توانایی درستخواندن عبارت عربی، فهم صحیح متن، تطبیق قواعد و درست استدلال کردن عنوان شده است.
البته برنامه رسمی حوزه در دورههای مختلف تغییر کرده و در سالهای اخیر نیز «نظام جدید آموزشی» طراحی شده است، بنابراین فهرستی که در این مقاله ارائه میشود نباید با برنامه رسمی سالبهسال مرکز مدیریت اشتباه گرفته شود. این مقاله یک نقشه راه علمی بر اساس منطق آموزش حوزوی و مجموعهای از متون مهم و رایج آن است.
مرحله اول: ادبیات عرب؛ ابزار ورود به منابع اصلی
اگر قرار باشد علوم اسلامی را از منابع اصلی مطالعه کنیم، اولین مانع زبان است. قرآن، بخش عمده منابع حدیثی، آثار اصلی فقه، اصول، فلسفه و کلام و بخش بزرگی از میراث علمی شیعه به زبان عربی نوشته شدهاند. بنابراین دانش ادبیات عرب در این مسیر یک درس تشریفاتی نیست، بلکه ابزار کار است.
طلبه نباید صرف و نحو را فقط برای قبولی در امتحان بخواند. هدف این نیست که بتواند تعریف «فاعل» یا «حال» را از حفظ بگوید؛ هدف این است که وقتی چند سال بعد عبارتی از شیخ انصاری، شهید ثانی یا یک روایت مقابل او قرار گرفت، بتواند کلمهبهکلمه و جملهبهجمله آن را بررسی کند.
یک ضمیر، یک استثناء، یک قید، متعلق یک جار و مجرور یا تفاوت میان دو احتمال نحوی گاهی میتواند برداشت از عبارت را تغییر دهد. اگر کسی قرار است درباره حکم شرعی یا یک نظریه دینی سخن بگوید، نمیتواند در فهم متن اصلی حدس بزند.
یکی از منابع حوزه نیز درباره دوره مقدمات تصریح میکند که یکی از خروجیهای این مرحله باید «درست خواندن و فهم صحیح عبارات عربی» و توانایی تطبیق قواعد ادبی بر متون باشد.
از چه کتابهایی برای نحو شروع کنیم؟
یک مسیر مناسب میتواند از بدایه النحو آغاز شود. بدایه النحو اثر آیتالله غلامعلی صفایی بوشهری است و به عنوان یکی از کتابهای درسی حوزه منتشر شده است.
بعد از آن میتوان سراغ الفوائد الصمدیه، معروف به «صمدیه» اثر شیخ بهایی رفت. بدایه النحو و صمدیه دو کتاب جدا هستند و بهتر است این دو با یکدیگر اشتباه نشوند. در منابع معرفی متون مقدمات حوزه، صمدیه در کنار متون اصلی آموزش نحو آمده است.
مرحله بعد میتواند البهجه المرضیه فی شرح الألفیه باشد؛ همان کتابی که در حوزه معمولاً به اختصار «سیوطی» گفته میشود. این اثر جلالالدین سیوطی، شرح الفیه ابن مالک است و برای گسترش دانش نحوی طلبه اهمیت زیادی دارد. در نظام سنتی حوزه نیز سیوطی از متون اصلی تکمیل ادبیات عرب بوده است.
بعد از آن میتوان به مغنی الأدیب رسید. مغنی الادیبِ رایج در حوزه، تلخیص و تهذیبی از مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب ابن هشام است که گروهی از اساتید حوزه آن را برای آموزش تنظیم کردهاند.
پس یک مسیر ساده برای نحو میتواند چنین باشد:
بدایه النحو ← صمدیه ← البهجه المرضیه «سیوطی» ← مغنی الأدیب
اما نکته مهمتر از اسم کتابها، نوع خواندن آنهاست. اگر طلبه چهار کتاب نحو را تمام کند ولی هنوز برای فهم یک صفحه متن عربی مجبور باشد فوراً سراغ ترجمه برود، هدف اصلی محقق نشده است. قواعد باید روی متن اجرا شوند؛ تجزیه و ترکیب، تشخیص روابط جمله، بررسی احتمالات و متنخوانی باید همراه این کتابها باشد. در منابع آموزشی حوزه نیز برای ادبیات دو مرحله «یادگیری قواعد» و «تطبیق عملی قواعد بر عبارات» از یکدیگر تفکیک شدهاند.
مرحله دوم: منطق؛ یاد گرفتن روش درست استدلال
بعد از زبان، ذهن هم به ابزار نیاز دارد.
منطق به طلبه کمک میکند تعریف را از ادعا، ادعا را از دلیل، مقدمه را از نتیجه و استدلال صحیح را از استدلال معیوب جدا کند. این مهارت بعدها در اصول، فقه، فلسفه، کلام و حتی هنگام خواندن دیدگاههای مخالف دائماً مورد استفاده قرار میگیرد.
برای شروع میتوان یک متن مقدماتی فارسی در منطق خواند تا اصطلاحات و ساختار کلی علم روشن شود، سپس المنطق مرحوم مظفر را جدیتر مطالعه کرد. برای کسی که بخواهد در این علم عمیقتر شود، حاشیه ملاعبدالله بر تهذیب المنطق نیز متن بسیار مهمی است.
در معرفی منابع مقدمات حوزه، «المنطق مظفر» در مرحله تحصیل و حاشیه ملاعبدالله در منابع مرحله تحقیق قرار گرفته است.
باز هم هدف فقط تمام کردن متن نیست. کسی که منطق خوانده است باید بتواند وقتی با یک استدلال مواجه میشود بپرسد: مدعا دقیقاً چیست؟ مقدمات کداماند؟ آیا نتیجه واقعاً از مقدمات به دست میآید؟ لفظ مشترک یا ابهام مفهومی وجود دارد؟ اگر یک مقدمه حذف شود، استدلال هنوز برقرار میماند؟
این قدرت بعداً برای فقه و اصول ضروری میشود.
مرحله سوم: ورود جدی به فقه با شرح لمعه
بعد از مقدمات، طلبه آرامآرام وارد هسته اصلی آموزش فقهی میشود. یکی از مهمترین متون این مرحله الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، معروف به «شرح لمعه» اثر شهید ثانی است.
اهمیت شرح لمعه فقط در این نیست که تعداد زیادی حکم فقهی در آن نوشته شده است. این کتاب یک دوره نسبتاً گسترده از ابواب فقه شیعه را به صورت نیمهاستدلالی پیش روی طلبه قرار میدهد، اصطلاحات فقهی را آموزش میدهد و او را با نوع مواجهه فقیه با متن و دلیل آشنا میکند. خبرگزاری حوزه نیز شرح لمعه را کتابی معرفی میکند که جغرافیای فقه شیعه را به شکل نیمهاستدلالی نشان میدهد و مقدمهای برای ورود به استدلالهای تفصیلیتر فقهی است.
اینجا دیگر دقت ادبیات عرب نتیجه خودش را نشان میدهد.
عبارات شرح لمعه باید خوانده، ترکیب و تحلیل شوند. طلبه باید بفهمد شهید اول چه گفته، شهید ثانی چگونه عبارت او را شرح داده، محل اختلاف چیست و استدلال از کجا آغاز میشود.
اگر صرف و نحو در سالهای اول ضعیف خوانده شده باشد، همینجا اثر آن آشکار میشود.
مرحله چهارم: اصول فقه؛ یادگیری دستگاه استنباط
فقه بدون اصول فقه ناقص است. فقه با حکمها سروکار دارد و اصول فقه تا حد زیادی روش رسیدن به حکم را بررسی میکند.
امر بر چه چیزی دلالت دارد؟ عام و خاص چگونه با یکدیگر جمع میشوند؟ خبر چه زمانی حجت است؟ در حالت شک چه باید کرد؟ تعارض ادله چگونه بررسی میشود؟
اینها سؤالهایی هستند که بدون یک دستگاه اصولی نمیتوان در سطح عمیق با آنها مواجه شد.
برای شروع این علم، الأساس فی علم الأصول میتواند متن مناسبی باشد. در سندی که درباره شیوه تحصیل همین کتاب منتشر شده، الاساس صریحاً در مرحله مقدماتی علم اصول قرار داده شده و اهداف آن شامل تصور دقیق مسئله، فهم اصطلاحات، تشخیص محل نزاع، شناخت کاربرد مسئله در فروع فقهی، توانایی مراجعه ابتدایی به منابع و تمرین استدلال معرفی شده است. خود کتاب نیز به سمت آشنایی طلبه با فقه نیمهاستدلالی و فرایند استنباط جهتگیری دارد.
یعنی الاساس قرار نیست آخر اصول باشد؛ قرار است ذهن را برای ورود جدیتر به اصول آماده کند.
پس از آن اصول الفقه مرحوم محمدرضا مظفر جایگاه بسیار مهمی دارد. این کتاب از متون شناختهشده آموزش اصول است و در معرفی خبرگزاری حوزه، بهعنوان حلقهای میان اصول مقدماتی و آثاری مانند رسائل شیخ انصاری و کفایهالاصول معرفی شده است.
یک مسیر پیشنهادی میتواند چنین باشد:
الأساس فی علم الأصول ← اصول الفقه مظفر ← رسائل و آثار اصولی سطح عالی
مرحله پنجم: فلسفه را هم باید جدی گرفت
اسلامشناسی فقط فقه نیست. کسی که قرار است درباره خداشناسی، معرفت، علیت، نفس، جهان، عقل یا مبانی علوم انسانی سخن بگوید، بدون علوم عقلی با محدودیت جدی روبهرو میشود.
برای همین بعد از اینکه دانشجو بنیه منطقی قابل قبولی پیدا کرد، میتواند فلسفه را نیز به صورت منظم آغاز کند.
دو متن بسیار مهم در سنت معاصر حوزه، بدایه الحکمه و نهایه الحکمه علامه طباطبایی هستند. در سوابق آموزشی حوزه نیز این دو متن بارها در کنار یکدیگر بهعنوان متون فلسفی تدریس شدهاند و نهایهالحکمه حتی در برنامههای سطح بالاتر حوزوی نیز حضور داشته است.
اما فلسفه نباید بهانهای برای رها کردن فقه و اصول شود. همانطور که شهید آیتالله سیدعلی خامنهای تأکید میکرد، آشنایی با علوم و جریانهای فکری جدید لازم است، اما طلبه نباید به این بهانه درسهای اصلی خودش را کنار بگذارد.
بنابراین میتوان فلسفه و کلام را بهصورت یک خط موازی در کنار مسیر اصلی فقه و اصول پیش برد.
مرحله ششم: رسائل، مکاسب و ورود به کارگاه واقعی اجتهاد
در سطوح بالاتر دیگر هدف فقط این نیست که طلبه بداند «نظر مشهور چیست». کمکم باید خودِ شیوه استدلال فقها را مشاهده و تحلیل کند.
اینجاست که آثاری مانند فرائدالاصول، معروف به رسائل، و مکاسب شیخ انصاری اهمیت پیدا میکنند. در برنامه سنتی حوزه، کفایهالاصول آخوند خراسانی نیز یکی از متون اساسی سطوح عالی است.
خبرگزاری حوزه درباره این مرحله تعبیر بسیار خوبی دارد؛ مکاسب، فرائد و کفایه را جایی معرفی میکند که طلبه با مشاهده ظرافتهای استنباط، عملاً فرایند فقه و اجتهاد را تمرین میکند.
تفاوت این مرحله با سالهای ابتدایی زیاد است.
در بدایه النحو سؤال این بود که فاعل کدام است.
در شرح لمعه سؤال این شد که حکم چیست و استدلال اجمالی آن چگونه است.
در اصول مظفر با قواعد استنباط آشنا شدیم.
اما در رسائل، مکاسب و کفایه باید ببینیم یک فقیه درجه اول چگونه مسئله را باز میکند، احتمالات را میسنجد، به ادله مراجعه میکند، اشکالات را مطرح میکند و در نهایت یک مبنا را میپذیرد.
اینجا کمکم طلبه باید از «خواننده نظر دیگران» به «تحلیلکننده نظر دیگران» تبدیل شود.
رجال، حدیث و تفسیر چه زمانی وارد میشوند؟
در مراحل بالاتر، دیگر نمیتوان بدون علوم حدیث، رجال، درایه و تفسیر به صورت جدی ادامه داد. کسی که میخواهد از روایت استنباط کند باید بتواند درباره اعتبار سند، راویان، فضای صدور روایت، تعارض روایات و دلالت آنها بحث کند.
در برنامههای سطح بالاتر حوزه نیز رجال و تفسیر در کنار فقه، اصول و فلسفه قرار گرفتهاند و هدف، آمادهکردن طلبه برای ورود جدیتر به اجتهاد است.
اما قرار دادن تمام این علوم در سال اول اشتباه است. یکی از مزیتهای مسیر حوزوی همین تدریج است؛ ابتدا زبان، سپس ابزار استدلال، بعد فقه و اصول و در ادامه علوم تکمیلی.
طلبگی یعنی پاس کردن پایهها؟
اینجا به نظرم یکی از مهمترین مشکلات آموزشی امروز مطرح میشود.
اگر هدف طلبه این باشد که امتحان هر پایه را بدهد، نمره بگیرد و به پایه بعدی برود، ممکن است ده سال بعد مجموعه بزرگی از کتابها را «گذرانده» باشد، اما بنیه علمی لازم را نداشته باشد.
صرف را پاس کرده، ولی نمیتواند ساخت واژه را تحلیل کند.
نحو را پاس کرده، ولی متن عربی را دقیق نمیخواند.
منطق را پاس کرده، ولی نمیتواند ساختار یک استدلال را جدا کند.
اصول را پاس کرده، ولی محل نزاع مسئله را دقیق نمیفهمد.
فقه را پاس کرده، ولی نمیتواند دلیل یک فتوا را دنبال کند.
این با هدف طلبگی سازگار نیست.
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای در دیدار طلاب سراسر کشور در سال ۱۳۹۸ صریحاً گفت: «درس را جدی بگیرید» و توضیح داد که عالم دین باید روش به دست آوردن معارف از کتاب، سنت و عقل را بیاموزد؛ همین روش است که اجتهاد نامیده میشود. در ادامه نیز تأکید کرد که کنار گذاشتن درسهای اصلی حوزه با این تصور که دیگر ضروری نیستند اشتباه است؛ تعبیر کوتاه ایشان این بود: «بیمایه فطیر است.»
این جمله دقیقاً مسئله را روشن میکند.
قرار نیست صرفاً «مدرک حوزوی» تولید شود. قرار است بنیهای ساخته شود که فرد بتواند از منابع استفاده کند.
دقت علمی روحانیت باید بالا باشد
وقتی یک دانشجو درباره موضوعی عمومی اشتباه میکند، ممکن است خطای او فقط به خودش برگردد. اما وقتی کسی به عنوان عالم دین یک آیه، روایت یا حکم شرعی را تفسیر میکند، نتیجه سخن او میتواند بر زندگی دیگران اثر بگذارد.
به همین دلیل دقت در این مسیر امتیاز اضافه نیست؛ جزئی از مسئولیت علمی است.
طلبه باید به جایی برسد که یک متن را سرسری نخواند. در معنای یک واژه دقت کند، احتمالهای مختلف عبارت را ببیند، دلیل را از ادعا جدا کند، روایت را بررسی کند، مخالف مسئله را بخواند و بعد نتیجهگیری کند.
فقاهت دقیقاً چنین فرهنگی را میسازد.
شهید آیتالله خامنهای در سخنرانی دیگری، فقاهت را شیوه فهم و استنباط احکام و معارف از کتاب و سنت معرفی کرده و تأکید کرده بود که این روش باید متقن باشد و برای پاسخ به مسائل انسان معاصر به کار گرفته شود.
پس نحو، صرف، منطق، اصول، رجال و بقیه این علوم مجموعهای از درسهای بیارتباط نیستند؛ همه ابزارهاییاند که در نهایت باید قدرت فهم دقیق را بسازند.
مقصد اصلی این مسیر چیست؟
در بالاترین سطح این مسیر به اجتهاد میرسیم.
اما اجتهاد را نباید با «زیاد کتاب خواندن» اشتباه گرفت.
مجتهد کسی نیست که فقط اقوال فقها را حفظ کرده است؛ باید توانایی روشمند بررسی منابع، تحلیل ادله، شناخت مبانی و رسیدن به نتیجه علمی را داشته باشد.
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای اجتهاد را «روش» دستیابی به معارف از منابع نقلی و عقلی معرفی میکرد و تأکید داشت که این توانایی با تمرین و کار علمی فراوان شکل میگیرد.
یک نکته دقیق هم باید گفته شود: مجتهد بودن به این معنا نیست که شخص در هر مسئلهای قطعاً به «حکم واقعی خدا» رسیده است. مجتهدان ممکن است با استفاده از روش معتبر، به نتایج متفاوت برسند. خود شهید آیتالله خامنهای نیز اختلاف نتیجه میان اجتهادهای مبتنی بر روش صحیح را موجب رشد علمی میدانست.
پس بهتر است بگوییم:
مجتهد کسی است که اهلیت و قدرت استنباط روشمند از منابع را پیدا کرده است.
آیا هر طلبهای که مجتهد نشود بیسواد است؟
نه، اگر این جمله را مطلق بگوییم دقیق نیست.
خود شهید آیتالله خامنهای در همان دیدار سال ۱۳۹۸ تصریح کرد که نمیگوید همه طلاب باید مجتهد شوند و از اجتهاد به عنوان واجب کفایی یاد کرد. در عین حال بلافاصله نکته مهمتری گفت: برای فراگیری عمیق معارف اسلامی، روش اجتهادی اهمیت دارد.
بنابراین میتوان حرف را دقیقتر اینگونه بیان کرد:
اگر کسی هدفش اسلامشناسی عمیق و مستقل است، نباید به اطلاعات عمومی و نقل اقوال دیگران اکتفا کند؛ افق علمی او باید رسیدن به قدرت تحلیل و استنباط باشد.
ممکن است یک طلبه مسیر دیگری انتخاب کند؛ مبلغ توانمند شود، معلم شود، پژوهشگر تاریخ اسلام شود یا در رشتهای تخصصی کار کند و لزوماً مجتهد مطلق نباشد. این افراد را نمیتوان بیسواد دانست.
اما کسی که ادعای اظهارنظر تخصصی و مستقل درباره متن دین و احکام آن دارد، بدون ابزارهای اجتهاد در معرض همان مشکلی قرار میگیرد که شهید آیتالله خامنهای درباره «نیمهسواد»هایی مطرح میکرد که چند مطلب میآموزند و سپس بدون توان استنباط درباره دین اظهار نظر میکنند.
این تفاوت مهم است.
چند سال طول میکشد تا کسی مجتهد شود؟
برای این سؤال عدد ثابت وجود ندارد.
در برخی روایتهای اساتید حوزه نمونههایی وجود دارد که افراد بسیار بااستعداد و سختکوش در حدود سیزده سال یا حتی کمتر به توانایی اجتهاد رسیدهاند، اما نمیتوان این عدد را قانون عمومی معرفی کرد.
در گزارشی درباره نظام سنتی حوزه، مراحل مقدمات و سطوح عالی مجموعاً حدود دوازده سال توصیف شده است؛ پس از این مراحل نیز درس خارج و تمرین مستقل استنباط مطرح میشود. برنامههای رسمی جدید حوزه نیز از نظر ساختار و مدت در حال تغییرند. یک نفر ممکن است بسیار سریع رشد کند و دیگری به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.میزان مطالعه، استاد، مباحثه، استعداد، کیفیت پایهها، تحقیق، نوشتن و استمرار همه مؤثرند.بنابراین «سیزده سال» را میتوان به عنوان یک امکان برای برخی افراد دید، نه وعدهای که هر کس وارد حوزه شد بعد از سیزده سال خودبهخود مجتهد خواهد شد.
اجتهاد پایان مسیر نیست؛ آغاز تخصص است
فرض کنیم طلبه پس از سالها تحصیل به بنیه اجتهادی رسید. آیا کار تمام شده است؟
اتفاقاً از اینجا مرحله بسیار مهم دیگری شروع میشود، فرد حالا ابزار دارد و باید مشخص کند این ابزار را در چه مسئلهای به کار خواهد گرفت. فقه اقتصاد، فقه سیاست، فقه قضا، فقه خانواده، فقه پزشکی، فقه مدیریت، مسائل اجتماعی، تعلیم و تربیت، فناوری و دهها حوزه دیگر میتوانند میدان تخصصی باشند. حوزه قم نیز در سالهای اخیر درسهای خارج در موضوعاتی مانند نظام اقتصادی، مدیریت اسلامی، حکمرانی، روابط اجتماعی و فقه پزشکی داشته است.
حتی ایدهای مانند «روانشناسِ دارای بنیه اجتهادی» قابل تصور است و اگر کسی بخواهد در مرز اسلام و روانشناسی کار کند، باید هم علوم اسلامی را در سطح جدی بداند و هم روانشناسی را به شکل تخصصی مطالعه کند. در اقتصاد، حقوق، سیاست و پزشکی نیز همین قاعده برقرار است.
یعنی ابتدا یک پایه عمیق اسلامی، سپس تخصص در رشته دیگر.
حوزه فقط برای منبر رفتن ساخته نشده است
تبلیغ یکی از مأموریتهای بسیار مهم روحانیت است، اما تمام ظرفیت علمی حوزه به تبلیغ عمومی محدود نمیشود. یک طلبه میتواند در ادامه مسیر مدرس، محقق، مؤلف، مبلغ، فقیه، قاضی، متخصص حقوق، پژوهشگر سیاستگذاری، استاد فلسفه یا متخصص یک حوزه میانرشتهای شود. البته هرکدام از این مناصب دانش و صلاحیتهای تخصصی خود را نیز لازم دارند و صرف حوزوی یا مجتهد بودن برای همه آنها کافی نیست. شهید آیتالله سیدعلی خامنهای سالها پیش بر همین تنوع نیازها تأکید کرده بود و از ضرورت تربیت مدرس، محقق، مؤلف و صاحبان فن در حوزه سخن گفته و خواسته بود هر طلبه مسیر علمی مشخصی برای پاسخ به یک نیاز واقعی داشته باشد.
بنابراین بهتر است مسیر را اینطور ببینیم:
بنیه مشترک علمی → قدرت اجتهادی → تخصص
نه اینکه از سال اول، بدون ساختن پایه، هرکس مستقیماً وارد یک رشته تخصصی شود.
چرا این همه تأکید روی پایهها داریم؟
چون ساختمان چندطبقه را نمیتوان روی پایه ضعیف بنا کرد.
کسی که مغنی و سیوطی را خوب نفهمیده، در رسائل با عبارت مشکل پیدا میکند. کسی که منطق را سطحی خوانده، در اصول هنگام دنبال کردن استدلال مشکل پیدا میکند. کسی که اصول را خوب نخوانده، در درس خارج دائماً نتیجه دیگران را میشنود اما ابزار سنجش آنها را ندارد. یکی از اساتید حوزه در گفتوگویی درباره حاشیه ملاعبدالله دقیقاً همین تعبیر را به کار برده است که بیتوجهی به علوم پایه، طلبه ضعیف تربیت میکند و نمیتوان ساختمان چندطبقه را روی پایه سست بنا کرد. بنابراین سالهای اول طلبگی «سالهایی که باید سریع رد شوند» نیستند. گاهی همان یک سالی که صرف و نحو را درست میخوانید، پنج سال بعد چند برابر زمان برایتان ذخیره میکند.
هدف باید بیشتر از دانستن چند حکم باشد
اگر بنا باشد یک عالم اسلامی بتواند درباره مسائل فردی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و فرهنگی سخن بگوید، باید قدرت علمی متناسب با این مسئولیت را هم داشته باشد.
شهید آیتالله خامنهای در سخنان خود درباره حوزه بارها روی همین افق تأکید داشت؛ فقه را صرفاً مجموعهای از مسائل فردی نمیدانست و آن را مرتبط با تنظیم زندگی اجتماعی میدید. در دیدار طلاب سال ۱۳۹۸ نیز از ضرورت فقههای تخصصی سخن گفته بود. در سخنرانی دیگری نیز تأکید کرده بود که حوزه باید بتواند درباره اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اخلاق و نیازهای جدید جامعه فکر و تولید علمی داشته باشد.
این هدف بزرگ با مطالعه سطحی به دست نمیآید.
اگر قرار باشد درباره «نظام اقتصادی اسلامی» حرف بزنیم، یک فتوای منفرد کافی نیست.
اگر قرار باشد درباره قضاوت و حقوق صحبت کنیم، باید دستگاه حقوقی را فهمید.
اگر درباره خانواده و روانشناسی صحبت میکنیم، باید واقعیتهای این علوم را شناخت.
اگر درباره حکومت و قانونگذاری سخن میگوییم، باید علاوه بر مبانی فقهی، ساختار دولت و جامعه را هم شناخت.
اینجاست که آن دقت چندساله در نحو، منطق، فقه و اصول نتیجه خودش را نشان میدهد.
کسی که فقط یک آشناییتی از اسلام داشته باشد چه کند؟
همه قرار نیست همین مسیر طولانی را طی کنند. برای کسی که هدفش آشنایی با دین است، رشتههای معارف اسلامی، قرآن و حدیث، تاریخ اسلام، اخلاق، کلام و دورههای عمومی علوم اسلامی بسیار ارزشمندند. حتی برای بسیاری از مردم همین سطح از آموزش هم میتواند شناختی منظم و دقیقی از دین ایجاد کند، بلکه تفاوت در هدف است.
اگر میخواهید با اسلام آشنا شوید، مسیرهای کوتاهتر فراوانی وجود دارد.
اگر میخواهید در یک شاخه از علوم اسلامی متخصص شوید، باید همان رشته را عمیقتر دنبال کنید.
اگر میخواهید از منابع اصلی، به شکل مستقل و روشمند درباره دین استنباط و نظریهپردازی کنید، مسیر حوزویِ منتهی به اجتهاد یکی از اصلیترین و ساختیافتهترین مسیرهای سنت شیعی برای رسیدن به این توانایی است.
اینها را نباید با هم مخلوط کرد.
طلبه نباید تا همیشه فقط «قال فلانی» بگوید
در سالهای اول طبیعی است که دائماً اقوال دیگران خوانده شود.
قال شیخ انصاری – قال آخوند – قال نائینی – قال اصفهانی – قال امام – قال خویی.
اصلاً یکی از وظایف دوران تحصیل این است که میراث علمی گذشته درست شناخته شود. اما مقصد نهایی این نیست که فرد تا پایان عمر فقط ناقل «قال»های دیگران باقی بماند. طلبه باید آنقدر این قیلوقالها را بخواند، استدلالها را مقایسه کند، اشکال بگیرد و جواب بدهد که کمکم خودش نیز صاحب قول علمی شود. نه قولی بدون پشتوانه و از روی سلیقه، بلکه نظری که بتواند برای آن استدلال ارائه کند، اشکالاتش را بشناسد و در برابر نقد از مبنای خودش دفاع کند. اینجاست که آموزش حوزوی به نتیجه اصلی خودش نزدیک میشود.
نقشه راه در یک نگاه
اگر بخواهیم تمام مسیر را بسیار خلاصه کنیم، میتوان آن را اینطور دید:
ادبیات عرب: صمدیه ← بدایه النحو ← سیوطی ← مغنی الأدیب
منطق: متن مقدماتی ← المنطق مظفر ← حاشیه ملاعبدالله
فقه مقدماتی: شرح لمعه
اصول مقدماتی: الاساس فی علم الاصول ← اصول الفقه مظفر
علوم عقلی: بدایه الحکمه ← نهایه الحکمه
سطوح عالی: رسائل + مکاسب ← کفایهالاصول و متون تحقیقی
علوم تکمیلی: رجال ← درایه ← تفسیر و منابع حدیثی
مرحله نهایی: درس خارج ← تحقیق مستقل ← شکلگیری قدرت اجتهاد
پس از آن: تخصص در یکی از نیازهای علمی و اجتماعی
این ترتیب قرار نیست برای همه دقیقاً یکسان باشد و استاد میتواند بنا بر استعداد و برنامه آموزشی آن را تغییر دهد، اما منطق کلی روشن است:
اول ابزار را میسازیم، بعد با منابع کار میکنیم، بعد روش استنباط را تمرین میکنیم و در نهایت باید بتوانیم خودمان یک مسئله را بررسی کنیم.
پسبرای شناخت عمیق علوم اسلامی نباید از وسط مسیر شروع کرد. ادبیات عرب و منطق پایهاند، شرح لمعه طلبه را وارد فضای فقه میکند، اصول فقه روش استنباط را شکل میدهد، رسائل و مکاسب و کفایه کارگاه جدیتر اجتهاد هستند و علوم دیگری مانند رجال، حدیث، تفسیر، کلام و فلسفه این بنیه را کاملتر میکنند.
هدف این مسیر هم صرفاً تمام کردن کتاب و گرفتن مدرک نیست. طلبه باید آنقدر دقیق درس بخواند که در نهایت بتواند عبارت را خودش بفهمد، دلیل را خودش ارزیابی کند، به منابع مراجعه کند، نظرهای مختلف را بسنجد و اگر استعداد و مسیرش اقتضا کرد، به مرحلهای برسد که خودش صاحب استنباط و نظر علمی باشد.
و شاید بهترین جمله برای جمعبندی همان نکتهای باشد که شهید آیتالله سیدعلی خامنهای درباره طلبه گفته بود: درس را باید خوب خواند؛ «بیمایه فطیر است».