از علم تجربی و ریاضی تا فلسفه، فقه، کلام و شبهعلم
وقتی میگوییم «علم»، دقیقاً درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ آیا فقط فیزیک، شیمی و زیستشناسی علم هستند؟ ریاضیات که در آزمایشگاه اثبات نمیشود چه جایگاهی دارد؟ فلسفه چطور؟ آیا فقه، کلام، تفسیر و سایر علوم اسلامی را میتوان علم دانست؟ و اگر چیزی با روش تجربی بررسی نمیشود، آیا باید آن را غیرعلمی یا حتی شبهعلم بدانیم؟
بخش زیادی از اختلافها درباره رابطه علم و دین از همین جا آغاز میشود؛ کلمه «علم» در گفتگوهای مختلف با یک معنا به کار نمیرود. در این مقاله برای جلوگیری از این اشتباه، هرجا از Science صحبت میکنیم منظور علوم تجربی جدید است و هرجا از «علم» یا «دانش» به معنای گسترده استفاده میکنیم، منظور هر دانش منظم و روشمندی است که موضوع، مسئله و روش تحقیق خودش را دارد.
با همین تفکیک، خیلی از سؤالها روشنتر میشوند.
علم چیست؟
اگر Science را در معنای رایج امروزی در نظر بگیریم، با روشی برای شناخت جهان طبیعی روبهرو هستیم که بر مشاهده، شواهد، اندازهگیری، آزمون فرضیهها، استدلال و امکان اصلاح نظریهها تکیه دارد. دانشگاه کالیفرنیا برکلی در مجموعه آموزشی Understanding Science تأکید میکند که علم تجربی با ایدههایی کار میکند که به نحوی قابل آزمون باشند و شواهد جهان طبیعی بتوانند در تأیید یا رد آنها نقش داشته باشند.
برای مثال این سؤالها در قلمرو علوم تجربی قرار میگیرند:
آیا این دارو فشار خون را کاهش میدهد؟ آیا سیگار احتمال ابتلا به یک بیماری را بیشتر میکند؟ این ماده در چه دمایی ذوب میشود؟ چه عواملی با افزایش یا کاهش یک رفتار مرتبط هستند؟
برای پاسخ دادن به چنین پرسشهایی میتوان مشاهده کرد، اندازه گرفت، آزمایش طراحی کرد، داده جمعآوری کرد و نتایج را بررسی کرد.
اما یک اشتباه از همین جا شروع میشود:
هر چیزی که با روش آزمایشگاهی بررسی نمیشود، باطل یا بیمعنا نیست.
روش تجربی ابزار بسیار قدرتمندی است، اما ابزار پاسخ دادن به همه نوع سؤال نیست.
آیا علم فقط چیزی است که در آزمایشگاه آزمایش شود؟
خیر. حتی خود علوم تجربی هم فقط از آزمایشگاه تشکیل نشدهاند. در بعضی حوزهها آزمایش مستقیم انجام میشود، در برخی مشاهده، اندازهگیری، مدلسازی، مطالعات تاریخی یا تحلیل دادهها اهمیت بیشتری پیدا میکند. فلسفه علم نیز مدتهاست تصور وجود یک «روش علمی واحد و ساده» برای تمام علوم را مورد بحث قرار داده است.
زمینشناس همیشه نمیتواند یک کوه را دوباره بسازد، اخترشناس نمیتواند یک ستاره را در آزمایشگاه ایجاد کند و زیستشناس نیز در همه مسائل دقیقاً با روش فیزیک نظری کار نمیکند.
وجه مشترک اصلی این علوم، اتکا به شواهد درباره جهان طبیعی و امکان ارزیابی ادعاهاست.
پس ریاضیات چه میشود؟
ریاضیات مثال بسیار خوبی است، چون نشان میدهد «دانش معتبر» مساوی با «آزمایش تجربی» نیست.
در ریاضیات، اثبات یک قضیه معمولاً با قرار دادن آن در آزمایشگاه انجام نمیشود. ریاضیدان از تعریفها، اصول، روابط و استدلالهای منطقی استفاده میکند و تلاش میکند نتیجه را از مقدمات به دست آورد.
به همین دلیل دانش ریاضی از بسیاری جهات با علوم تجربی متفاوت است. در فلسفه ریاضیات نیز بحث گستردهای درباره جایگاه اثبات، استدلال قیاسی و حتی نقش روشهای غیرقیاسی در کشف ریاضی وجود دارد.
گاهی گفته میشود «ریاضی دقیقترین علم است». اگر منظور این باشد که در یک دستگاه ریاضی، نتیجه میتواند با اثبات منطقی از مقدمات به دست آید، حرف قابل فهمی است؛ اما بهتر است آن را به یک رتبهبندی ساده مثل «ریاضی علم شماره یک است و بقیه علوم پایینترند» تبدیل نکنیم.
هر دانش را باید با موضوع و روش خودش سنجید.
علوم تجربی چه علومی هستند؟
فیزیک، شیمی، زیستشناسی و بخش بزرگی از پزشکی از نمونههای روشن علوم تجربیاند. این علوم درباره پدیدههای طبیعی تحقیق میکنند و فرضیاتشان را در برابر شواهد قرار میدهند.
البته حتی میان همین علوم هم روش یکسان نیست. پژوهش زیستشناسی میتواند شامل آزمایش، توصیف سازوکارها، تحلیل کمی یا بررسیهای کیفی باشد. بنابراین تصویر سادهای که گاهی از «روش علمی» ارائه میشود و همه علوم را به چند مرحله ثابت آزمایشگاهی فرو میکاهد، با عمل واقعی دانشمندان کاملاً منطبق نیست.
نقطه مهم این است که ادعای تجربی باید به نحوی در برابر شواهد تجربی پاسخگو باشد.
اگر کسی درباره یک دارو ادعا میکند «این دارو سرطان را درمان میکند»، نمیتواند وقتی مطالعات نتیجه مطلوبش را نشان ندادند بگوید «این موضوع اصلاً قابل آزمایش نیست».
چون ادعای او از ابتدا یک ادعای تجربی درباره بدن انسان بوده است.
علوم انسانی و اجتماعی چطور؟
روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد و علوم سیاسی وضعیت پیچیدهتری دارند، زیرا موضوع آنها انسان و جامعه است.
در این علوم میتوان از آزمایش استفاده کرد، اما روشها به آزمایش محدود نیستند. پژوهشگران از پرسشنامه، مطالعات طولی، آمار، مشاهده، مصاحبه، مطالعات موردی، روشهای کیفی و مجموعهای از روشهای دیگر نیز استفاده میکنند. انجمن روانشناسی آمریکا هم آموزش روش تحقیق روانشناسی را به روشهای کمی، مشاهدهای و کیفی تقسیم میکند.
گاهی گفته میشود «علوم انسانی قطعیت ندارند». بهتر است دقیقتر صحبت کنیم.
رفتار انسان و جامعه معمولاً تحت تأثیر عوامل بسیار بیشتری قرار دارد و کنترل همه متغیرها دشوارتر است، بنابراین بسیاری از نتایج این حوزهها احتمالاتیاند. اما از این مسئله نمیتوان نتیجه گرفت که علوم انسانی اساساً غیرعلمی هستند.
باید هر ادعا را بر اساس کیفیت پژوهش، داده، روش تحلیل، تکرارپذیری و محدودیتهای همان تحقیق سنجید.

یک مثال مهم؛ آیا ناخودآگاه را میتوان علمی بررسی کرد؟
اینجا باید مراقب یک اشتباه باشیم.
ممکن است تصور شود چون «ناخودآگاه» را نمیتوان مستقیماً داخل آزمایشگاه گذاشت، پس امکان تحقیق علمی درباره آن وجود ندارد. اما روانشناسان سالهاست شکلهای مختلف پردازش ناآگاهانه یا Nonconscious Processing را با آزمایشهای رفتاری و روشهای عصبشناختی بررسی میکنند. درباره نحوه اندازهگیری این پدیدهها همچنان بحث علمی وجود دارد، اما اصل پژوهش تجربی درباره پردازشهای ناآگاهانه کاملاً واقعی است.
این مثال یک نکته مهم را نشان میدهد:
لازم نیست موضوع پژوهش مستقیماً دیده شود تا بتوان درباره آثار و پیامدهای قابل اندازهگیری آن تحقیق کرد.
الکترون را هم با چشم نمیبینیم، اما آثار آن را بررسی میکنیم.
پس مرز علم و غیرعلم را نمیتوان فقط با جمله «چیزی که دیده شود علمی است» تعیین کرد.
آیا علم میتواند وجود خدا را اثبات کند؟
این یکی از پرسشهایی است که زیاد مطرح میشود و پاسخ آن نیاز به دقت دارد.
اگر منظور از «علم» همان علوم تجربی یا Science باشد، روش علمی به تنهایی برای اثبات یا رد وجود خدا طراحی نشده است.
چرا؟
چون علم تجربی درباره پدیدهها و توضیحهای قابل آزمون در جهان طبیعی تحقیق میکند. مجموعه Understanding Science دانشگاه برکلی صریحاً توضیح میدهد که علم نمیتواند وجود موجودات فراطبیعی را تأیید یا رد کند، زیرا چنین ادعاهایی به خودی خود در قلمرو آزمون تجربی طبیعی قرار نمیگیرند.
اما این جمله را نباید اینگونه ترجمه کرد:
«پس وجود خدا قابل استدلال نیست.»
این دو حرف کاملاً متفاوتاند.
پرسش از وجود خدا یک پرسش فلسفی و کلامی است. فیلسوف یا متکلم میتواند از استدلال عقلی استفاده کند و حتی در بعضی استدلالها از یافتههای علوم تجربی نیز بهعنوان مقدمه کمک بگیرد، اما نتیجهگیری نهایی دیگر صرفاً یک آزمایش فیزیکی یا زیستی نیست.
به زبان ساده:
فیزیک درباره نحوه رفتار جهان طبیعی تحقیق میکند، فلسفه میتواند درباره مبانی وجود، علت، امکان، ضرورت و چیستی واقعیت سؤال کند و علم کلام درباره عقاید دینی از روشهای عقلی و نقلی بحث میکند.
این علوم پرسشهای یکسانی ندارند، بنابراین طبیعی است که روش یکسانی هم نداشته باشند.
آیا چیزی که تجربی نیست، شبهعلم است؟
خیر، و این شاید مهمترین نکته این مقاله باشد.
غیرتجربی بودن با شبهعلم بودن فرق دارد.
ریاضیات علم تجربی نیست، اما شبهعلم نیست.
منطق علم تجربی نیست، اما شبهعلم نیست.
فلسفه علم تجربی نیست، اما صرفاً به این دلیل شبهعلم محسوب نمیشود.
علم کلام نیز ادعا ندارد که یک شاخه از فیزیک یا زیستشناسی است.
مشکل شبهعلم زمانی ایجاد میشود که یک جریان، ادعا یا روش ظاهر علمی به خودش میگیرد و مدعی پشتوانه علمی میشود، اما استانداردهای لازم برای ارزیابی علمی ادعا را رعایت نمیکند.
دانشنامه فلسفه استنفورد نیز تأکید میکند که باید میان Non-science و Pseudoscience تفاوت گذاشت. حتی میان فیلسوفان علم بر سر یک معیار واحد و کاملاً ساده برای مرزبندی علم و شبهعلم توافق کامل وجود ندارد.
پس نباید چنین استدلالی کنیم:
«فقه آزمایشگاهی نیست → پس علم نیست → پس شبهعلم است.»
این استدلال از همان ابتدا چند معنای متفاوت کلمه «علم» را با یکدیگر مخلوط کرده است.
شبهعلم چیست؟
شبهعلم یا Pseudoscience معمولاً به مجموعهای از ادعاها یا روشهایی گفته میشود که خود را علمی معرفی میکنند، اما در عمل فاصله قابل توجهی با معیارهای تحقیق علمی دارند.
یکی از معیارهایی که کارل پوپر (Karl Popper) در قرن بیستم بسیار برجسته کرد، امکان ابطال یا Falsifiability بود؛ یعنی یک نظریه علمی باید دستکم بتواند با بعضی مشاهدات ممکن وارد تعارض شود. البته فیلسوفان بعدی نشان دادهاند که مسئله مرزبندی علم و شبهعلم بسیار پیچیدهتر از یک معیار واحد است.
به طور عملی، درباره ادعایی که خودش را علمی معرفی میکند میتوان پرسید:
چه شواهدی برای آن وجود دارد؟ آیا امکان بررسی مستقل وجود دارد؟ آیا فقط شواهد موافق انتخاب شدهاند یا شواهد مخالف هم بررسی شدهاند؟ اگر نتیجه آزمایش خلاف ادعا باشد، صاحب نظریه امکان اشتباه بودن خودش را میپذیرد؟ آیا ادعا در منابع پژوهشی معتبر بررسی شده است؟ آیا از اصطلاحات علمی فقط برای ایجاد ظاهر علمی استفاده میشود؟
همین پرسشها میتوانند بخش زیادی از ادعاهای شبهعلمی را آشکار کنند.
پس علوم اسلامی چیست؟
حالا میتوانیم به سؤال اصلی برگردیم: علوم اسلامی چیست؟
یکی از تقسیمبندیهای مشهور در زبان فارسی را شهید مرتضی مطهری در مجموعه «آشنایی با علوم اسلامی» مطرح کرده است. در این تقسیم، یک دسته علومیاند که مستقیماً درباره اصول یا فروع اسلام و منابع آن تحقیق میکنند، مانند تفسیر، حدیث، کلام و فقه؛ دسته دیگری نیز علومیاند که برای فهم و تحقیق در این معارف نقش مقدمه و ابزار دارند، مانند ادبیات عرب، منطق، اصول فقه، رجال و درایه.
در منابع حوزوی جدید نیز رشتههایی مانند ادبیات عرب، فقه و اصول، کلام اسلامی، فلسفه و منطق، تفسیر و علوم قرآن همچنان بهعنوان عرصههای اصلی علوم حوزوی معرفی میشوند.
پس «علوم اسلامی» یک دانش واحد نیست، بلکه خانوادهای از دانشهاست و هرکدام مسئله و روش خودش را دارد.
ادبیات عرب؛ ابزار فهم منابع اسلامی
بخش عظیمی از منابع اصلی اسلام به زبان عربی است؛ قرآن، روایات و قسمت بسیار بزرگی از میراث فقهی، اصولی، کلامی و فلسفی.
به همین دلیل صرف، نحو، لغت، بلاغت و متنخوانی در نظام آموزشی حوزه نقش ابزاری دارند. هدف این نیست که دانشجو صرفاً چند تعریف نحوی را حفظ کند، بلکه باید بتواند متن عربی را دقیق بخواند و احتمالهای مختلف آن را تشخیص دهد.
در منابع آموزشی حوزه نیز ادبیات عرب یکی از دانشهای آغازین برای طلاب و پژوهشگران علوم اسلامی معرفی شده و تسلط بر آن از مقدمات فهم قرآن، حدیث و متون فقهی دانسته شده است.
منطق؛ دانش درست استدلال کردن
منطق درباره ساختار استدلال، تعریف، استنتاج و خطاهای فکری بحث میکند.
منطق قرار نیست با آزمایش شیمیایی اثبات شود، چون مسئلهاش چیز دیگری است. وقتی میپرسیم «آیا نتیجه واقعاً از این مقدمات به دست میآید؟» با یک مسئله منطقی روبهرو هستیم.
در نظام مقدماتی حوزه نیز ادبیات عرب و منطق بهعنوان دو ابزار اصلی برای ورود به مطالعات پیشرفتهتر معرفی شدهاند.
علم کلام و عقاید؛ بررسی عقلانی باورهای دینی
علم کلام درباره اصول اعتقادی و دفاع عقلانی از آنها بحث میکند؛ مسائلی مثل خداشناسی، نبوت، امامت، معاد و بسیاری از شبهات اعتقادی در این حوزه مطرح میشوند.
در منابع حوزوی، یکی از وظایف اصلی کلام «تبیین اصول اعتقادی» و پاسخ به پرسشها و اشکالات مربوط به آنها معرفی شده است.
کلام ممکن است از عقل، متون دینی یا ترکیبی از این دو استفاده کند، پس روش آن با فیزیک و شیمی یکسان نیست.
فلسفه اسلامی؛ پرسش درباره بنیادیترین مسائل
فلسفه به جای اینکه فقط یک پدیده خاص را بررسی کند، درباره مسائل بسیار بنیادی سؤال میکند:
وجود یعنی چه؟ علت چیست؟ آیا هر موجودی نیازمند علت است؟ امکان و ضرورت یعنی چه؟ علم چیست؟ نفس چیست؟ رابطه ذهن و واقعیت چیست؟
اینجا روش اصلی، تحلیل مفهومی و استدلال عقلی است.
فلسفه اسلامی و علم کلام در برخی موضوعات با هم اشتراک دارند، اما از نظر هدف، مبانی و روش کاملاً یکسان نیستند. منابع آموزشی علوم اسلامی نیز فلسفه و کلام را بهعنوان دو حوزه مرتبط اما متمایز بررسی میکنند.
فقه چیست؟
فقه دانشی است که به شناخت احکام شرعی مربوط به اعمال و رفتار مکلف میپردازد.
نماز چه حکمی دارد؟ یک معامله در چه شرایطی صحیح است؟ مسئولیت مالی در یک مسئله چگونه تعیین میشود؟ در یک قرارداد جدید چه حکمی وجود دارد؟
فقیه برای پاسخ دادن به چنین پرسشهایی به منابع و ادله مراجعه میکند، نه اینکه برای فهم حکم وجوب نماز یک آزمایشگاه شیمی تشکیل دهد.
روش فقه متناسب با سؤال فقهی است.
اصول فقه؛ روش فهم و استنباط حکم
اصول فقه یکی از مهمترین علوم روشی در منظومه دانش اسلامی است. این علم درباره قواعدی تحقیق میکند که فقیه در فهم و ارزیابی ادله و استنباط احکام به آنها نیاز دارد.
دلالت امر چیست؟ عام و خاص چگونه بررسی میشوند؟ خبر در چه شرایطی حجت است؟ هنگام شک چه اصلی جاری میشود؟ تعارض ادله چگونه حل میشود؟
به همین دلیل بعضی استادان حوزه از اصول فقه با تعبیری مانند «منطق فهم دین» یاد کردهاند.
تفسیر و علوم قرآن
تفسیر به فهم معانی و مقاصد قرآن میپردازد، اما مفسر نمیتواند فقط ترجمه لغات را کنار هم قرار دهد. زبان عربی، سیاق آیات، روایات، تاریخ، قواعد تفسیری و مجموعهای از دانشهای دیگر میتوانند در این کار نقش داشته باشند.
در منابع علوم اسلامی نیز دانش تفسیر از علوم اصلی مرتبط با فهم مستقیم منابع دینی شمرده شده است.
حدیث، رجال و درایه
وقتی روایتی به ما میرسد، فقط متن آن مهم نیست.
این روایت از چه کسانی نقل شده است؟ وضعیت راویان چگونه است؟ سند چه ویژگیهایی دارد؟ متن روایت چگونه فهمیده میشود؟ آیا روایات دیگری درباره همین موضوع وجود دارند؟
برای پاسخ به این مسائل علوم مختلفی شکل گرفتهاند. رجال بیشتر با راویان و اسناد سروکار دارد، درایه درباره قواعد شناخت و ارزیابی حدیث بحث میکند و فقهالحدیث بیشتر به فهم متن و محتوای روایت مربوط میشود.
اخلاق، عرفان و تاریخ اسلام
دایره علوم اسلامی به فقه و اصول محدود نیست.
اخلاق اسلامی درباره فضایل، رذایل و تربیت انسان تحقیق میکند؛ عرفان اسلامی سنت و مسائل خاص خودش را دارد؛ تاریخ اسلام به حوادث، شخصیتها و تحولات جوامع اسلامی میپردازد و مطالعات قرآن و حدیث نیز شاخههای بسیار متنوعی دارند.
شهید مطهری در تعریف گسترده علوم اسلامی مجموعه بزرگی از این دانشها را داخل سنت علمی مسلمانان قرار میدهد و در طرحی که بعدها درباره احیای علوم اسلامی نقل شده، از تفسیر، حدیث، درایه، رجال، فقه، اصول، ادبیات، تاریخ اسلام، کلام، فلسفه، عرفان، اخلاق و منطق نام برده شده است.
آیا علوم اسلامی همان Science هستند؟
نه، اگر Science را دقیقاً به معنای علوم تجربی جدید بگیریم.
و این هیچ اشکالی ایجاد نمیکند.
همانطور که ریاضی و منطق را نمیتوان صرفاً شاخهای از علوم آزمایشگاهی دانست، فقه و فلسفه و کلام هم روشهای دیگری دارند.
اشتباه از جایی ایجاد میشود که فقط یک مدل از معرفت را به رسمیت بشناسیم و بعد از همه دانشها بخواهیم دقیقاً با همان روش پاسخ دهند.
برای دانستن دمای جوش یک ماده، آزمایش مناسب است.
برای اثبات یک قضیه هندسی، استدلال ریاضی لازم است.
برای ارزیابی اعتبار یک سند تاریخی، روش تاریخی نیاز داریم.
برای بررسی اعتبار یک روایت، قواعد حدیث و رجال مطرح میشوند.
برای بررسی صحت یک استدلال، منطق لازم است.
برای پرسش از وجود و علیت، فلسفه وارد میشود.
برای استنباط حکم شرعی، روش فقه و اصول فقه اهمیت پیدا میکند.
روش باید با نوع سؤال متناسب باشد.
آیا همه ادعاهای دینی خارج از دسترس علوم تجربی هستند؟
خیر.
این هم نیاز به تفکیک دارد.
اگر کسی ادعایی دینی درباره یک پدیده قابل اندازهگیری جهان طبیعی مطرح کند، بخش تجربی آن ادعا میتواند بررسی شود.
مثلاً میتوان درباره اثر روزهداری بر برخی شاخصهای جسمانی پژوهش پزشکی انجام داد، میتوان آثار روانشناختی یا اجتماعی یک رفتار مذهبی را بررسی کرد و میتوان تاریخ یک جامعه دینی را با اسناد تاریخی مطالعه کرد.
اما از نتیجه این پژوهشها نمیتوان مستقیماً به همه پرسشهای الهیاتی رسید.
مثلاً اگر مطالعهای نشان دهد یک عمل عبادی با کاهش یا افزایش یک شاخص روانشناختی همراه است، این تحقیق به تنهایی نه وجود خدا را اثبات میکند و نه درباره وجوب شرعی آن عمل تصمیم میگیرد.
هر سؤال باید در سطح خودش پاسخ داده شود.
یکی از خطاهای رایج؛ علمزدگی
علم تجربی یکی از بزرگترین دستاوردهای معرفتی بشر است، اما تبدیل کردن آن به تنها راه ممکن برای هر نوع شناخت، خودش یک ادعای فلسفی است، نه نتیجه یک آزمایش علمی.
اگر کسی بگوید:
«فقط گزارههایی معنا دارند که با آزمایش تجربی ثابت شوند»
باید از او پرسید همین جمله با کدام آزمایش تجربی ثابت شده است؟
اینجاست که فلسفه علم اهمیت پیدا میکند. خود فیلسوفان علم دههها درباره حدود روش علمی، مسئله ابطالپذیری، نقش مشاهده، نظریه، استقرا، تبیین و مرزبندی علم و شبهعلم بحث کردهاند و هنوز هم یک تعریف تکجملهای که همه این مسائل را بدون مشکل حل کند وجود ندارد.
از آن طرف هم نباید هر ادعایی را «علم» بنامیم
تفکیک روشها نباید تبدیل به راه فرار از نقد شود.
اگر چیزی فلسفه است، با استدلال فلسفی از آن دفاع کنیم.
اگر ادعای تاریخی است، سند تاریخی ارائه کنیم.
اگر حکم فقهی است، دلیل فقهی بخواهیم.
و اگر ادعایی تجربی درباره بدن، مغز، جامعه یا طبیعت مطرح میشود، باید شواهد تجربی متناسب با آن ارائه شود.
نمیتوان یک ادعای پزشکی را مطرح کرد و وقتی مطالبه شواهد شد گفت «علم تجربی توان فهم آن را ندارد»، در حالی که همان ادعا درباره یک نتیجه جسمانی قابل اندازهگیری سخن میگوید.
همین مرزبندی درست، هم از علوم اسلامی محافظت میکند و هم از علم تجربی.
چرا شناخت تفاوت علوم برای یک دانشجو مهم است؟
چون وقتی روش هر علم را نشناسیم، سؤال درست را از منبع اشتباه میپرسیم.
از فیزیک انتظار داریم درباره خوبی و بدی اخلاقی تصمیم بگیرد.
از فلسفه انتظار داریم میزان اثرگذاری یک دارو را تعیین کند.
از یک آزمایش روانشناسی انتظار داریم وجود یا عدم وجود خدا را حل کند.
یا از یک متن فلسفی انتظار داریم جای مطالعه آماری جامعهشناسی را بگیرد.
اینها همه خطای روشیاند.
دانشجوی خوب قبل از اینکه به دنبال جواب بگردد، یک سؤال مهمتر میپرسد:
این مسئله متعلق به کدام حوزه معرفتی است و با چه روشی باید آن را بررسی کرد؟
چرا یادگیری علوم اسلامی فقط حفظ مطالب دینی نیست؟
دانشجوی علوم اسلامی اگر مسیر را جدی دنبال کند، قرار نیست فقط مجموعهای از اطلاعات درباره اسلام حفظ کند.
او باید زبان منابع را یاد بگیرد، استدلال را بشناسد، متن را تحلیل کند، اعتبار منابع را ارزیابی کند، اختلاف دیدگاهها را بفهمد و روش استنباط را یاد بگیرد.
به همین دلیل در نظام آموزشی حوزه، ادبیات عرب و منطق در آغاز قرار میگیرند و سپس دانشجو وارد فقه، اصول، کلام، فلسفه، تفسیر و سایر حوزهها میشود. منابع حوزوی نیز دوره مقدمات را پایهای برای فهم دقیقتر قرآن، روایات و علوم اسلامی میدانند.
هدف، فقط «دانستن جواب» نیست.
هدف، ساختن قدرت فهم است.
علم و دین الزاماً رقیب هم نیستند
بخش زیادی از تقابل مصنوعی علم (Science) و دین زمانی ایجاد میشود که از هر دو انتظار پاسخ به سؤال یکسانی داشته باشیم.
Science درباره جهان طبیعی ابزار بسیار قدرتمندی دارد و اگر مسئلهای واقعاً تجربی باشد، نمیتوان شواهد تجربی را نادیده گرفت.
در مقابل، پرسشهایی درباره مبانی اخلاق، ارزش، وجود خدا، چیستی وجود، اعتبار استدلال یا حکم شرعی الزاماً به یک آزمایش تجربی فروکاسته نمیشوند. منابع آموزش فلسفه علم نیز تصریح میکنند که علم درباره قضاوتهای اخلاقی، زیباییشناختی و توضیحهای فراطبیعی حکم علمی صادر نمیکند.
این به معنای بیارتباط بودن حوزهها نیست. گاهی یافتههای علمی مقدمه یک بحث فلسفی میشوند، گاهی یک مسئله فقهی به شناخت دقیق موضوع از پزشکی یا اقتصاد نیاز دارد و گاهی علوم انسانی برای تحلیل رفتار دینی به کار میآیند.
اما تعامل علوم با یکی شدن روش آنها تفاوت دارد.
پس علوم اسلامی را از کجا شروع کنیم؟
اگر هدف فقط آشنایی عمومی با دین باشد، میتوان با عقاید، قرآن، تاریخ اسلام، اخلاق و احکام مورد نیاز آغاز کرد.
اما اگر هدف ورود عمیق و تخصصی به علوم اسلامی باشد، مسیر متفاوت میشود. ادبیات عرب و منطق نقش پایه را دارند و پس از آنها فقه، اصول فقه، کلام، فلسفه، تفسیر، حدیث، رجال و سایر دانشها بر اساس مسیر علمی فرد وارد میشوند. ساختار سنتی حوزه نیز مقدمات را با ادبیات عرب و منطق آغاز کرده و سپس به مراحل فقه و اصول و سطوح بالاتر میرود.
این مسئله را در مقاله جداگانه «نقشه راه یادگیری علوم اسلامی» میتوان به شکل مفصلتر دنبال کرد.
چند سؤال پرتکرار درباره علم و علوم اسلامی
آیا ریاضی علم تجربی است؟
ریاضیات به معنای معمول، علم تجربی مانند فیزیک و زیستشناسی نیست. اثبات ریاضی اساساً با استدلال و برهان سروکار دارد، هرچند ریاضیات نقشی بنیادی در علوم تجربی دارد و درباره ارتباط معرفت ریاضی با تجربه نیز در فلسفه ریاضیات بحثهای گستردهای وجود دارد.
آیا فلسفه علم است؟
اگر از «علم» به معنای گسترده دانش منظم استفاده کنیم، فلسفه یک حوزه معرفتی جدی است؛ اگر Science را فقط به معنای علم تجربی بگیریم، فلسفه Science نیست و ادعا هم ندارد که فیزیک یا شیمی باشد.
آیا علوم اسلامی شبهعلم هستند؟
خیر، صرف تجربی نبودن یک دانش آن را شبهعلم نمیکند. شبهعلم معمولاً زمانی مطرح میشود که ادعایی خود را علمی و تجربی جلوه دهد اما از معیارهای مناسب برای آزمون و ارزیابی علمی فاصله داشته باشد.
آیا علم میتواند وجود خدا را رد کند؟
روش علوم تجربی برای داوری مستقیم درباره موجودات فراطبیعی طراحی نشده است، بنابراین Science به خودی خود نه وجود خدا را اثبات میکند و نه رد. بحث وجود خدا وارد قلمرو فلسفه و کلام میشود، هرچند دادههای تجربی میتوانند در برخی استدلالهای فلسفی مورد استفاده قرار گیرند.
تفاوت علم و شبهعلم چیست؟
علم تجربی ادعاهای خود را در برابر شواهد قرار میدهد و امکان نقد و اصلاح را میپذیرد، در حالی که شبهعلم معمولاً ظاهر علمی را حفظ میکند اما در شیوه برخورد با شواهد، آزمون، نقد و اصلاح مشکل دارد. تعیین مرز دقیق همیشه ساده نیست و مسئله Demarcation یکی از موضوعات مهم فلسفه علم است.
مهمترین علوم اسلامی کداماند؟
تعریفها متفاوتاند، اما معمولاً فقه، اصول فقه، تفسیر و علوم قرآن، حدیث، رجال، درایه، کلام، فلسفه اسلامی، اخلاق، ادبیات عرب و منطق از دانشهای اصلی یا ابزاری مهم در سنت علوم اسلامی به شمار میآیند.